يعنى ، سؤال تو را با جواب به توجه حواله كردم ؛ چنانچه آينهدار ريش را بريد و [ به ] ريش سفيد حواله كرد .
قوله :
[ دردمندان را نباشد فكر غير ] * خواه در مسجد برو خواهى به دير « 1 »
أى ، به اسلام و كفر تو مرا كار نيست .
[ حكايت ] قوله :
در صحابه كم كسى حافظ بُدى « 2 » * [ گرچه شوقى بود جانشان را بسى ]
در كافى مذكور است كه : « حضرت عمر - رضى اللّه عنه - سورهء بقره را در دو ليفهء سال حفظ كرده . »
قوله :
[ مغز علم افزود كم شد پوستش ] * زانكه عاشق را بسوزد دوستش
چون پوست عاشق ، مغز آن را مىسوزد و نابود مىكند .
قوله :
[ وصف مطلوبى چو ضدّ طالبيست ] * وحى و برق نور سوزان « 3 » نبيست
يعنى ، وحى كه بر انبيا نازل مىشود مانند برق است كه سوزندهء انبياست ؛ به اين معنى كه اوصاف بشرى را سوزانند تا در مقام طالبى برآيند و متّصف به صفات مطلوب شوند .
قوله :
[ جمعِ صورت با چنين معنىِ ژرف ] * نيست ممكن جز به سلطان « 4 » شگرف
اى ، صاحب تمكينى كه غلبهء حال ، او را به تلوين نتواند انداخت . غالبا اشاره به ذات پاك حضرت اسد اللّه الغالب [ ع ] است كه با وجود كشف اسرار معانى ، حفظ صور مبانى بر نهج زينت نزول وحى ، آن حضرت را در ضبط بود .
قوله :
[ اندر استغنا مراعات نياز ] * جمعِ ضدّينست چون گردد دراز
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 2 ) در نسخهء ق : در صحابه كم بُدى حافظ كسى .
( 3 ) همان : سوزنده .
( 4 ) همان : ز سلطانى .