يعنى ، زود كوتاه مىشود امّا نياز مىماند و استغنا مىرود . استغنا مىماند و نياز نمىماند .
قوله :
جمع ضدّين از نياز افتاد و ناز * [ باز در وقت تحيّر امتياز « 1 » ]
يعنى ، يك صورت اجتماع دو ضدّ اين است كه ناز و نياز با هم جمع نمىشوند و صورت دوّم ، جمع حيرت و امتياز كه اين نيز از اين قبيل است .
قوله :
خود عصا معشوق عميان مىشود « 2 » * [ . . . ]
باز رفت بر سر مذكور اهل سؤال و جواب كه علوم رسميه را دوست مىدارند براى بحث و جدل ؛ مثل دوست داشتن كور عصا را . و اين علم فايدهء چندان بخشد در آن گذشته باشند و غرض از حفظ قرآن [ . . . ] .
قوله :
[ . . . ] * كور خود صندوق قرآن مىشود « 2 »
يعنى ، كور باطنى اگر حفظ قرآن را مثل صندوقى باشد - كه قرآن كه فرمان پادشاه على الاطلاق است - كار بستن است احكام آن را ؛ نه هر لحظه فرمان خواندن و حكم نشنيدن . هركه به رضاى شاهكار نكند ، عاصى است نه مطيع .
قوله :
گفت كوران خود صناديقند پُر * [ از حروف مُصحف و ذكر و نُذر ]
يعنى ، كوران باطنا با آنكه حكم صندوق دارند ، از قول خود صندوقها پر كردهاند .
كنايه از آنكه خود را جمع كرده ، كتب ساختهاند از حروف و الفاظ قرآنى و پى نبردهاند به اسرار معانى .
قوله :
باز صندوقى پُر از قرآن بِه است * [ زانكه صندوقى بوَد خالى به دست ]
اى ، علماى قشريه به از جهّالند .
قوله :
باز صندوقى كه خالى شد ز بار * [ بِه ز صندوقى كه پرموشست و مار ]
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 2 ) در نسخهء ق : مىبود .