اين كمال ، ديگر كمال نيست .
قوله :
تو نگنجى در كنارِ فكرتى * [ . . . ]
تا به اثرى از آثار تو توان پى برد .
قوله :
[ . . . ] * نى به معلولى قرين چون علّتى
چنانچه از معلول استدلال به علّت كنند ، در شناخت تو اين قياسات نگنجد .
قوله :
[ نه كه عاشق روز و شب گويد سخن ] * گاه با اطلال و گاهى با دمن
اطلال ( به فتح همزه ) جايهاى خراب شده و نشانههاى خانه و سرا ؛ و دمن ( به فتح اوّل ) دشت و صحرا .
قوله :
[ شكرْ طوفان را كنون بگماشتى ] * واسطهء اطلال را برداشتى
اضافت واسطه به جانب اطلال بيانى است . يعنى ، وجود اشرار كفّار و اهل انكار [ به ] سبب طوفان از ميان رفع شد .
قوله :
زانكه اطلالِ لئيم و بد بُدند * [ نه ندايى نه صدايى مىزدند ]
ذوات كفره را تعبير كرد به اطلال ، از جهت خرابى و ويرانى باطن .
قوله :
من چنان اطلال خواهم در خطاب * [ كز صدا چون كوه واگويد جواب ]
مقصود آن است كه براى اجراى احكام دعوت و مودّت ، بندگان مطيع و فرمانشنو مىخواهيم .
قوله :
[ آن كُهِ پستِ مثالِ سنگ لاخ ] * موش را شايد نه ما را در مناخ
گويند [ ه ] طاعنان قوم خود را به نوح - على نبيّنا و عليه السّلام - تشبيه مىكند به كوه پست كه از آن صدا نيايد و موشهاى دشتى در سوراخها [ ى ] او خزيده باشند .
قوله :
[ هر زمانم غرقه مىكن من خوشم ] * حكم تو جانست چون جان مىكشم