قوله :
اندرين گفتن بُدند و موج تيز * [ بر سر كنعان زد و شد ريزريز ]
اشارت است به آيهء :
« وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ . »
« 1 »
قوله :
نوح گفت اى پادشاه بردبار * [ مرمرا خر مرد و سَيلت برد بار ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ . »
« 2 »
قوله :
گفت او از اهل و خويشانت نبود * [ خود نديدى تو سپيدى او كبود ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ . »
« 3 »
قوله :
[ گفت بيزارم ز غير ذات تو ] * غير نبْوَد آنكه او شد مات تو
اى ، هركه در ارادت تو فانى شد ، [ غير نباشد ] .
قوله :
[ تو همىدانى كه چونم با تو من ] * بيست چندانم كه با باران چمن
نعم ما قيل :
شكر فيض تو چمن چون كند اى ابر بهار * كه اگر خار و اگر گل همه پروردهء تست
قوله :
زنده از تو شاد از تو عايلى * [ مغتذى بىواسطه و بىحاملى ]
[ عايل ] ، محتاج .
قوله :
متّصل نه منفصل نه اى كمال * [ بلكه بىچون و چگونه و اعتدال ]
يعنى ، غذا دادن تو آن عايل را مجهول الكيفيت است ؛ نه آن را متّصل توان گفت ، نه منفصل . و كمال گفتن حقّ از آن است كه هر كمالى را زوالى است مگر ذات او كه در جنب
هامش
( 1 ) هود ( 11 ) آيهء 43 : « ناگهان موج ميان آن دو حايل گشت و او از غرقشدگان بود . »
( 2 ) پيشين ، آيهء 45 : « نوح پروردگارش را ندا داد : اى پروردگار من ، پسرم از خاندان من بود و وعدهء تو حقّ است و نيرومندترين حكمكنندگان تو هستى . »
( 3 ) پيشين ، آيهء 46 : « گفت : اى نوح ، او از خاندان تو نيست ، او عملى است ناصالح . »