چرا بر تو نگشايد ؟
قوله :
تو يكى [ تو نيستى ] اى خوشرفيق * [ بلكه گردونى و درياى عميق ]
يعنى ، شخص واحد نهاى ؛ بلكه از روى احاطه و شمول ، عالم كبرى [ هستى ] كه اگر به گردون تعبير كنند ، رواست و اگر درياى عميق خوانند سزاست .
قوله :
هى بيا در كشتىِ بابا نشين * [ تا نگردى غرق طوفان اى مهين ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ . »
« 1 » و كنعان منافق بود ؛ با پدر اظهار اسلام كردى و با كافران متّفق بودى .
قوله :
[ گفت من كى پند تو بشنودهام ] * كه طمع كردى كه من زين دودهام
اى ، دودمان پند شنوندگان .
قوله :
[ هين مكن بابا كه روز ناز نيست ] * مر خدا را خويشى و انباز نيست
تا از او بگريزى و متوسّل به خويش و انباز او شوى و خلاص يا بى .
قوله :
« لَم يلد لم يولد » است [ او ] از قِدَم * نه پدر دارد نه فرزند و نه عم
اى صفت قدم ، توالد و تناسل و نسبت و قرابت نخواهد .
قوله :
[ نيستم مولود پيرا كم بناز ] * نيستم والد جوانا كم گراز
[ گراز ] ( به كاف فارسى مضموم ) رفتار از روى ناز و تكبّر و تبختر .
قوله :
[ نه پدر از نُصح كنعان سير شد ] * نى دمى در گوش آن ادبير شد
ادبير ، امالهء ادبار است . يعنى ، نه سخن پدر در گوش آن مدبر جا كرد .
هامش
( 1 ) هود ( 11 ) آيات 42 - 43 : « چون نوح پسرش را كه در گوشهاى ايستاده بود ندا داد : اى پسر ، با ما سوار شو و با كافران مباش . گفت : من بر سر كوهى كه مرا از آب نگه دارد ، جا خواهم گرفت . گفت : امروز هيچ نگهدارندهاى از فرمان خدا نيست مگر كسى را كه بر او رحم آورد . »