اى ، همه كس غرائب جادوگرى آنها فاش ديده بود .
قوله :
چارهجويان بنده را پيش شما * [ شاه از آن ارسال فرموده است تا « 1 » ]
قاصد ساحران را خطاب مىكند . يعنى اى چارهجويان ، شاه مرا فرستاد . اين شاه جويندهء چارهء خود بود ؛ يعنى در فكر كار خود فرمانده بود . سيّد عبد الفتّاح نوشتهاند كه :
« قاصد مىگويد : چارهجويان و شاه بنده را ارسال فرموده . و او را از آن حذف كردهاند كه در وزن گنجايش نبود و ذلك عجيب . »
قوله :
[ چارهاى مىبايد اندر ساحرى ] * تا بوَد كه زين دو ساحر جان برى
اى ، باشد كه از موسى و هارون [ ع ] جان توانى برد ؛ يعنى آنها را هلاك كنى . پس خطاب بهر واحد باشد از ،
قوله :
چون دبيرستانِ صوفى زانوَست * [ حلّ مشكل را دو زانو جادوَست ]
چنانچه خاقانى گفته :
دل من پير تعليمست و من طفل زباندانش * دم تسليم سرِ عشر و سر زانو و دبستانش
جواب گفتن ساحر مرده . . . الخ .
قوله :
[ بانگ زد كاى جانِ فرزندان من ] * هست پيدا گفتن اين را مرتهن « 2 »
أى ، اظهار اين در گرو وقت است ؛ صبر كنيد تا وقت برسد .
قوله :
[ ليك بنمايم شما را آيتى ] * تا شويد آگه ز سر كنيتى « 3 »
كنيت ، اينجا به معنى مكنى كه مخفى است [ باشد ] .
قوله :
[ جانِ بابا اين نشان قاطعست ] * گر بميرد نيز خفتش « 4 » رافعست
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 2 - 3 ) پيشين ؛ و مصرعهاى اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 4 ) در نسخهء ق : حقّش .