قوله :
خاطر آرد بس شكال اينجا و ليك * [ بسكلد اشكال را استور نيك ]
ملتفت نشد به جواب ، امّا جواب ظاهر است كه ناموران اين طايفه از گمنامى نامور شدند . پس سعى در گمنامى بايد كرد .
قوله :
گوشهء بىگوشهء دل شه رهيست * [ تاب « لا شرقى و لا غرب » از مهيست ]
[ گوشهء بىگوشهء دل ] اى ، گوشهء بىكنار . و هرچه كنار ندارد ، نهايت ندارد . پس صفت « لا شرقى » « 1 » بر همچو دلى كه نه جسم است و نه جسمانى ، بلكه نورى است از نور ربّانى صادق باشد .
قوله :
وقت محنت مىشوى « 2 » اللّه گو * [ چونكه محنت رفت گويى راه كو ]
اشارت است به آيهء :
« إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً إِلَّا الْمُصَلِّينَ . »
« 3 » ناصبور را هلوع گويند .
قوله :
[ عقل جزوى گاه چيره گه نگون ] * عقل كلّى ايمن از رَيْب الْمنون
أى ، حوادثهء زمانه .
قوله :
ما چه خود را در سخن آغشتهايم * [ كز حكايت ما حكايت گشتهايم ]
الى آخر البيت الثّانى « 4 » . مىفرمايند كه ، هيچ مىدانى ما چرا متوجّه شدهايم به نقل و حكايت و به واسطهء اشتغال به حكايت خود را فسانه كردهايم پيش يار و اغيار ؟ به جهت آنكه وجود موهوم ، معدوم و فانى شود و از افسانه گشتن در ناله و فرياد ، تقلّب و تصرّف حاصل آيد در زمرهء ساجدان . اى ، مؤمنان ذكر كنند مراد اوصاف مرا بطنا بعد بطن . پس چنان باشد كه تقلّب كرده باشم در اطور آيندگان و روندگان ساجدين ، و به اعتبار بقاى
هامش
( 1 ) اشارتى است قرآنى به سورهء نور ( 25 ) آيهء 35 : « نه خاورى است و نه باخترى . »
( 2 ) در نسخهء ق : گشتهاى .
( 3 ) المعارج ( 70 ) آيات 19 - 22 : « هرآينه آدمى را حريص و ناشكيبا آفريدهاند . چون شرّى به دو رسد بىقرارى كند . و چون مالى به دستش افتد بخل مىورزد . مگر نمازگزارندگان . »
( 4 ) مقصود بيت زير است :من عدم و افسانه گردم در حنين * تا تقلّب يابم اندر ساجدين