تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
مثال شرط نيست .

فرستادن فرعون . . . الخ .

قوله :
[ چونكه موسى بازگشت و او بماند ] * اهل راى و مشورت را پيش خواند
كما وقع فى القرآن :
« قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ . »
« 1 »

فرستادن فرعون به مداين در طلب ساحران

قوله :
[ دو جوان بودند ساحر مشتهر ] * سحر ايشان در دل مه مستمر
يعنى ، سحر در سفليات مؤثّر است ، امّا سحر [ . . . ؟ ] در كواكب علويه نيز تأثير مىكند . قوله :
[ شير دوشيده ز مه فاش آشكار ] * در سفرها رفته بر خمى سوار
اى ، جمادى را كه مركب ساخته و به حركت آورده . قوله :
[ صد هزاران همچنين در جادوى ] * بود منشى و نبودى « 2 » چون روى
يعنى ، مخترع بودند در سحر و از خود ايجاد مىكردند ؛ مثل شخصى كه همراه باشد با شخصى و به تبعيت او كار كند ، نبود . قوله :
بوده ايشان را همه ديده مبين * [ . . . ؟ « 3 » ]
هامش
( 1 ) الشّعراء ( 26 ) آيات 34 - 38 : « به مهتران قومش كه كنارش بودند گفت : اين مرد جادوگرى داناست . مىخواهد به جادوى خود شما را از سرزمينتان بيرون كند . چه رأى مىدهيد ؟ گفتند : از او و برادرش مهلت بخواه و كسان به شهرها بفرست . تا هر جادوگر دانايى را كه هست نزد تو بياورند . جادوگران را در روزى معيّن به وعده‌گاه آوردند . » ( 2 ) در نسخهء ق : بوده منشى و نبوده . ( 3 ) اين بيت نه در نسخهء ق يافته شد ، و نه در از دريا به دريا .