ذكر به ايشان گرويده باشم ؛ و تقلّب را حقّ تعالى دوست مىدارد و مىفرمايد حبيب خود را :
« يَراكَ حِينَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ »
« 1 » . مىبيند خداوند تو را آن هنگام كه برمىخيزى به نماز تهجّد تنها دمى بلند گشتن تو را ؛ ( يعنى تصرّف فرمودن تو را در نماز گزاردن به قيام و قعود و ركوع و سجود و هنگام امامت ) .
قوله :
اين حكايت نيست پيش مرد كار * [ وصف حالست و حضور يار غار ]
ترقّى مىكند كه گفتههاى ما نه افسانه است ، بلكه شرح حضور با يگانه است . چنانچه تنبيه فرموده كه موسى [ ع ] و فرعون ، در باطن توست و بر سر مصر مملكت وجود منازعت دارند . در اين مقام سيّد عبد الفتّاح طرفه چيزها نوشتهاند ، هركه خواهد به كتاب ايشان رجوع كند .
قوله :
لامكانى كه درو نور خداست * [ ماضى و مستقبل و حال از كجاست ]
يعنى ، قصص قرآنى را كه منكران اساطير الاولين گفتند ، از نفاق و شقاق آنها بود . و گرنه معيات زمانيه [ و ] ديموميت حقّ كجا راه دارد در لامكان و لازمان ! اوّل و آخر و قبل و بعد متصوّر نيست و قصص قرآن تعلّق به زمان و مكان [ ندارد ] .
قوله :
ماضى و مستقبلش نسبت به تست * [ هر دو يك چيزند پندارى كه دُوْست ]
چنانچه در امور اضافه يك شخص نسبت به يكى پدر و نسبت به ديگرى پسر و يك سقف نسبت به يكى زبر و نسبت به ديگرى زير است و اگر قطع نظر از اضافات كرده شود ، آن شخص يك كس است و آن نام يك نام . همچنين صفات جمالى و جلالى يا ظاهر مختلف يا ذات متّحد باشد « 2 » .
قوله :
نيست مثل آن مثالست اين سخن * [ قاصر از معنىِ نوْ حرف كهن ]
فرق است ميان مثل و مثال . در مثل ، تحقيق وصف من كلّ وجوه شرط است [ و ] در
هامش
( 1 ) الشّعراء ( 26 ) آيات 218 - 219 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) شارح بيت زير را كه منوط به بيت پيشين است ، شرح نموده كه آورده شد :يك تنى او را پدر ما را پسر * بامْ زير زيد و بر عمرو آن زبر