اشارت مىكند به آيهء :
« فَاجْعَلْ بَيْنَنا وَ بَيْنَكَ مَوْعِداً لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لا أَنْتَ مَكاناً سُوىً قالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى . »
« 1 » مكان سوى ، جايى كه مساوى باشد مسافت ميان قوم موسى و فرعون ؛ يا جايى كه مستوى هموار باشد تا پستى و بلندى حايل نظاره نتوان شد . و يوم زينت ، روز عيد بود اهل مصر را كه همه آراسته در موضع معيّن حاضر شوند .
قوله :
در هوا مىكرد خود بالاى برج * [ كه هزيمت مىشد از وى روم و گرج ]
قصر بلند و كوشك را برج خوانند . يعنى ، اژدها مىجست بر هوا و بر بلنديها بر مىآمد ؛ يا آنكه اژدها بلنديهاى برج را به هوا مىانداخت .
قوله :
[ چون به قوم خود رسيد آن مجتبى ] * شِدق او بگرفت باز او شد عصا
شدق ، كنج دهن .
قوله :
خفتهء بيدار بايد پيش ما * [ تا به بيدارى ببيند خوابها ]
خفته از تعلّقات ما سوى و بيدار حقّ .
قوله :
[ پيش افتد آن بزِ لنگ پسين ] * اضحك الرّجعى وجوهَ العابسين
در خنده و رو بازگشتن بز لنگ روهاى برس جنبان را .
قوله :
از گزافه كى شدند اين قوم لنگ * [ فخر را دادند و بخريدند ننگ ]
مراد از قوم ، اهل اللّهاند . يعنى به كذب ، لنگى و پسماندگى را بر خود بستهاند ؛ بلكه از روى صدق قدم در وادى دنيا نمىزنند .
قوله :
موضع معروف كى بنهند گنج * [ زين قِبَل آمد فرج در زير رنج ]
يعنى ، دوستان حقّ گم باشند . چون بر اين وارد مىشوند كه اكثر دوستان مشهور و معروف هم هستند ، دوستى حصر نيست ، در گمنامى مىفرمايند ؛
هامش
( 1 ) طه ( 20 ) آيات 58 - 59 : « بين ما و خود وعدهگاهى در زمينى هموار بگذار كه نه ما وعده را خلاف كنيم و نه تو . گفت : موعد شما روز زينت است و همهء مردم بدان هنگام كه آفتاب بلند گردد گرد آيند . »