قوله :
كرمكست آن اژدها از دست فقر * [ . . . ]
اى ، نفس در حالت فقر زبون شود .
قوله :
[ . . . ] * پشّهاى گردد ز مال و جاه « 1 » صقر
[ صقر ] نام چرغ است و آن جانورى باشد كه صيد كند .
قوله :
[ مات كن او را و ايمن شَوْ ز مات ] * رحم كم كن نيست او ز اهْل صلات
أى ، صلهء رحم نيست اگرچه با روح همراز است . امّا به سبب عمل غير صالح - مانند پسر نوح - از ميراث سعادت مهجور مانده .
قوله :
[ تو طمع دارى كه او را بىجفا ] * بسته دارى در وقار و در وفا
بىجفا ممكن نيست كه نفس بر جادهء وقار و تمكّن قرار گيرد و بر عهد ازلى وفا كند .
[ جواب موسى [ ع ] فرعون را ] . . .
قوله :
از سخن مىگويم اين ورنه خدا * [ از سيهرويان كند فردا ترا ]
يعنى ، اينكه مىگويم كه پيش خلق رسوا و پيش خالق عزيزم ، از اين است كه خلق سخن مرا نمىشنود ، و گرنه عزيز بر دو جهان است ؛ فرداست كه رسوايى و روشنايى نور عالم ظاهر شود .
قوله :
عزّت آنِ اوست و آنِ بندگانش * [ ز آدم و ابليس برمىخوان نشانْش ]
كما قال اللّه تعالى :
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ . »
« 2 »
مهلت دادن موسى - عليه السّلام - . . . الخ
قوله :
گفت امر آمد برو مهلت ترا * [ من به جاى خود شدم رَستى ز ما ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : ز جاه و مال .
( 2 ) المنافقون ( 63 ) آيهء 8 : « عزّت از آن خدا و پيامبرش و مؤمنان است . ولى منافقان نمىدانند . »