قوله :
چون همى حرّاقه جنبانيد او * [ مىكشيدند اهل هنگامه گلو ]
حراقه ( به حاى معجمهء مكسوره و راى مشدّده ) اسببازى .
قوله :
[ اژدها يك لقمه كرد آن گيج را ] * سهل باشد خون خورى حجّيج « 1 » را
أى ، حجّاج كه در ظلم ضرب المثل است .
قوله :
شهر خالى گشت و اژدرها براند * [ سوى كُه گرد از بيابان برفشاند « 2 » ]
اژدرها ، مار بس بزرگ و عظيمالجثه و آن را به سبب عظيمالجثه [ بودن ] به صيغهء جمع برخوانند .
قوله :
[ گر بيابد آلت فرعون او ] * كه به امر او همىرفت آب جو
صورت اين واقعه چنان است كه چون فرعون
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
« 3 » گفت ، حقّتعالى رود نيل را خشك گردانيد . خلق بر او جمع آمد . اگر خداى مايى ، رود را روان كن .
فرعون لشكرها را وداع كرده ، تنها به صحرا رفت و به خدا ناليد و دنيا را عوض كرد به آخرت كه امارت اين جهان برگزيدم بر آن جهان ؛ مرا رسوا مكن . چون از مناجات برآمد ، جوانى را ديد كه از گوشهء صحرا نمودار شد . پرسيد از او كيستى ؟ گفت : فرياد يم . از بندهء سركشى كه مراست هرچه گويم ، فرمانبردارى من نكند ، سزاى او چه باشد ؟ هنوز [ در ] تقرير اين سخن بود كه رود روان شد . فرعون خوشحال گرديد و در جواب او گفت كه : آنچنان بنده را بايد در اين رود غرق كرد . جوان دوات و قلم پيش آورد و گفت : اين حكم را بنويس . فرعون نوشته داد كه هر بنده كه فرمانبردار خواجهء خود نباشد ، او را در رود نيل غرق كنند . آن جوان جبرئيل [ ع ] بود كه نوشته را گرفت [ و ] از پيش فرعون غايب شد . فرعون آوازى شنيد كه اين رود نيل در فرمان تو باشد .
هرجا كه حكم كنى ، روان شود . بعد از آن در دعوى الوهيت ما قائم گردد و آخركار ديد ، آنچه ديد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : حجّاج .
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 3 ) النّازعات ( 79 ) آيهء 24 : « من پروردگار برتر شما هستم . »