[ يعنى اينكه ] در كار او حيران بمانند و تعجّب كنند .
قوله :
[ باش تا خورشيد حشر آيد عيان ] * تا ببينى جنبش جسم جهان
اى ، اجساد كه در قبور پنهان گشته و [ با ] خاك برابر شده .
قوله :
[ چون عصاى موسى اينجا مار شد ] * عقل را از ساكنان اخبار شد
اى ، عقل دانست كه ساكنان متحرك مىتواند . اگر ساكن خوانده شود و اگر ساكت خوانند ، معنى ظاهر است كه فجر عقل گرديد بقدرة اللّه .
قوله :
پارهء خاك ترا چون مرد ساخت * [ خاكها را جملگى شايد شناخت ]
يعنى ، جسم تو مشت خاك بيش نيست كه تعلّق تو بدان خاك ، تو را از حيات باز داشته .
قوله :
چون ندارد جان تو قنديلها * [ بهر بينش كردهاى تأويلها ]
از [ قنديل ] ، نور علم اليقين [ مراد داشته ] .
قوله :
كه غرض تسبيح ظاهر كى بوَد * [ دعوى ديدن خيال غى بوَد ]
اين تأويل از اقاويل اهل اعتزال است كه كريمهء :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
« 1 » را به اين معنى فرود آرند و ليكن به سياق آيهء :
« وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
« 2 » ناطق است بر فساد اين تأويل ؛ چه اگر مسبّح بودن اشيا به معنى مذكّر بودن باشد ، همه كس را اطّلاع بر اين تسبيح حاصل بود و نفى معرفت تسبيح از مخاطبين درست نيايد .
قوله :
حلقه گرد او چو رز گرد عريش * [ همچنانكه بتپرستان بر كنيش « 3 » ]
عريش ، چوبى كه براى بالا رفتن انگور بربندند و كنيش ( به فتح كاف ) بتخانهء كهنه .
هامش
( 1 - 2 ) الاسراء ( 17 ) آيهء 44 : « و هيچ موجودى نيست جز آنكه او را به پاكى مىستايد ، ولى شما ذكر تسبيحشان را نمىفهميد . »
( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .