تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
يعنى ، به بركت عصمت و نگاهداشت اين آيه نخواهد شد آتش تنور سوزنده و تپنده و تيز .

در داستان وحى آمدن به مادر موسى - عليها السّلام - . . .

قوله :
دست شد بالاى دست اين تا كجا * تا به يزدان كه « اليه المنتهى »
مصرع اوّلى ) اشارت [ است ] به آيهء :
« فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ . »
« 1 » و مصرع ثانى ) اشارت به آيهء :
« وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى . »
« 2 » قوله :
چون رسيد اينجا بيانم سر نهاد * [ محو شد وَ اللّه اعلم بالرّشاد ]
اى ، سخن چون به حدّ ذات رسيد ، آواره شد ؛ چنانچه سعدى شيرازى گويد :
زر بده مرد سپاهى را تا سر بدهد * و گرش زر ندهى سر بنهد در عالم
يا آنكه سخن از غايت ادب به سجده درآمد .

[ حكايت مارگير كه اژدهاى فسرده را ] . . .

قوله :
گفت « از روح خدا لا تَيأسوا » * [ همچو گم‌كرده‌پسر رَوْ سو به سو ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ . »
« 3 » قوله :
[ جنگها مى آشتى آرد درست ] * مارگير از بهر يارى مار جُست
از يار ، نظّارگيان و تماشاييان مىخواهد يا عيال مارگير مراد باشد ؛ چنانچه بالا گذشت . « 4 » :
اى بسا حمّال گشته پشت ريش * از براى دلبر مهروى خويش
قوله :
مارگير از بهر حيرانى خلق * [ مار گيرد اينْتْ نادانى خلق ]
هامش
( 1 ) يوسف ( 12 ) آيهء 76 : « و بر فراز هر دانايى داناترى است . » ( 2 ) النّجم ( 53 ) آيهء 42 : « و پايان راه همه ، پروردگار توست » . ( 3 ) يوسف ( 12 ) آيهء 87 : « اى پسران من ، برويد و يوسف و برادرش را بجوييد و از رحمت خدا مأيوس مشويد . » ( 4 ) مقصود چند بيت پيش نيست ؛ بلكه بيتى است كه در داستان رفتن خواجه و قومش به سوى ديه وجود دارد .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 482 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى