يعنى ، به اندك امتحانى از خريدارى خود بردارد و خود را به امتحانكننده بسپارد ؛ مثل بلعم باعور و ابليس ، از امتحانات الهى ايمن مباش .
ايمن بودن بلعم باعور . . . الخ .
قوله :
[ بلعم باعور و ابليس لعين ] * ز امتحان آخرى « 1 » گشته مهين
[ مهين ] ( به فتح ميم ) بر وزن فعيل ، خوار و ذليل . يعنى ، اين هر دو در امتحان اوّل متنبّه شدند تا آنكه شدت امتحان آخر در رسيد و خوار گرديدند .
قوله :
تو دعا را سختگير و مىشخول * [ عاقبت برْهاندت از دست غول ]
[ مىشخول ] اى ، فرياد كن .
دعوى طاوسى كردن . . . الخ .
قوله :
پس بگفتندش كه طاوسان خان « 2 » * [ جلوهها دارند اندر گلستان ]
اى ، طاوسان خانه و سرا . و بعضى لفظ خان را به « جيم » خواندهاند .
قوله :
[ بانگ طاوسان كنى گفتا كه لا ] * پس نهاى طاوس خواجه بوالْعلا
كنيت هنبق كه در حماقت ، ضرب المثل است .
تفسير و لتعرفنّهم فى لحن القول
قوله :
گفت يزدان مر نبى را در مساق * [ يك نشانى سهلتر ز اهْل نفاق ]
[ مساق ] أى ، مصاف .
قوله :
گر منافق زفت باشد نغز و هول * [ . . . ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آخرين .
( 2 ) همان : جان .