يعنى ، صورت باطل كه در قوهء مخيلهء او وجود موهوم دارد و در خارج معدوم مطلق است .
قوله :
مرغ بر بالا و پرّان سايهاش * بر زمين پرّان نمايد سايهوش « 1 »
حاصل معنى آنكه ، مشغول و گرفتار اشغال دنيوى را با مشاهدهء انوار آشنايى نيست .
چنانچه صياد سايه را امكان گرفتن مرغ هوايى نه .
قوله :
سايهء يزدان چو باشد دايهاش * وارهاند از خيال و سايهاش
اشعار بر آن است كه سلطان حقيقى مر خداست و ظلّ اللّه لقب است مر او را .
قوله :
« كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ » نقش اولياست * گو دليل نور خورشيد خداست
يعنى به حكم اين آيه « 2 » ، وجود اوليا را سايهء خورشيد ذات تصور كن . و در اين رمزى است كه سايه از ذات منفك نگردد ؛ پس وجود اين طايفه به وجود حق قائم است .
قوله :
[ اندرين وادى مرو بىاين دليل ] * « لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ » گو چون خليل
اشارت [ است ] به آيهء :
« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ . »
« 3 »
قوله :
[ روْ ز سايه آفتابى را بياب ] * دامن شه شمس تبريزى بتاب
يعنى ، محكم بگير .
قوله :
[ ره ندانى جانب اين سور و عُرس ] * از حسام الدين ضياء الحق بپرس
يعنى به حضرت شمس اگر راه نيابى ، رجوع به ضياء الحق كن كه آنجا هم چارهء كار مىشود .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق :مرغ بر بالا و زيران سايهاش / * مىدود بر خاك پرّان مرغوش. ( 2 ) مقصود شارح اين آيهء كريمه است :« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ . . . »يعنى نديدهاى كه پروردگار تو چگونه سايه را مىكشد ؛ الفرقان ( 25 ) آيهء 45 .
( 3 ) الأنعام ( 6 ) آيهء 76 : « چون شب او را فروگرفت ، ستارهاى ديد . گفت : اين است پروردگار من . چون فروشد ، گفت : فروشوندگان را دوست ندارم . »