تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
قال اللّه تعالى :
« الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ . »
« 1 » آن پروردگارى كه تعليم كرد انسان را خط نوشتن به قلم ( تا حاصل كند به سبب خط علوم و برساند به غير ) . اهل ظاهر چنين تفسير كنند و اهل باطن از قلم وجود مراد داشته‌اند .

در داستان رسيدن خواجه و قومش به ده . . . الخ .

قوله :
[ روستايى بين كه از بدنيّتى ] * مىكند بَعدَ اللّتيّا وَ الّتى
اى ، بعد از اين و آن ، چنين و چنان ، روزمرهء عرب است و بعد از وقوع واقعه ، اين كلمات بر زبان آرند . قوله :
[ گفت اين دم با قيامت شد شبيه ] * تا برادر شد يَفرّ مِن أخيه
اشارت است به آيهء :
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ »
« 2 » . قوله :
[ هرچه بر مردم بلا و شدّتست ] * اين يقين دان كز خلاف عادتست
اشارت به قول حضرت امير است - [ ع ] - كه فرموده : « ترك العادة عداوة « 3 » . » قوله :
شهريان خود رهزنان نسبت به روح * [ روستايى كيست گيج و بىفتوح ]
يعنى ، صاحبدلان را كه صفت روحانيت آنها بر جسمانيت غالب آمده ، ساكنان شهر تصديق مىرساند ؛ روستايى چرا مصدّع نشود ؟ قوله :
چون پشيمانى به « 4 » دل شد تا شغاف * [ زان سپس سودى ندارد اعتراف ]
[ شغاف ] ( به فتح شين و غين معجمه ) پردهء دل . قوله :
گرگ خود بر وى مسلّط چون شرر * [ گرگ جويان و ز گرگ او بىخبر ]
هامش
( 1 ) العلق ( 96 ) آيات 4 - 5 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) عبس ( 80 ) آيات 34 - 36 : « روزى كه آدمى از برادرش مىگريزد ، و از مادرش و پدرش ، و از زنش و فرزندانش . » ( 3 ) « ترك عادت ، دشمنى است » . ( 4 ) در نسخهء ق : ز .