تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
قوله :
زين سپس بستان تو آب از آسمان * [ چون نديدى تو وفا در ناودان ]
يعنى ، روى به عالم علوى كن و حاجت اگر همه به قدر آب خواستن باشد ، از حقّ تعالى خواه ؛ چرا كه وجود حلق به منزلهء ناودان است و ناودان آب از خود انعام ، انعام اوست . قوله :
معدن دنبه نباشد دام گرگ * [ كى شناسد معدن آن گرگ سترگ ]
معدن ، چنانچه به معنى كان زر و نقره و امثال آن آمده به معنى مسكن نيز آمده . اينجا به معنى اخير است . و حاصل معنى آنكه ، دنيا را گرگ نفس معدن دنبه تصور كرده - اى محلّ استيفاى لذّت پنداشته - و حال آنكه معدن دنبه نيست ، بلكه دام گرفتارى آن گرگ است . امّا چشم گرگ را طمع گوسفند از شناخت معدن كور ساخته كه دام را معدن داند و از معدن اصلى كام دل نستاند . همچنين خواجه و عيال خواجه ، [ و ] روستايى را كه دام گرفتارى آنها بود ، معدن دنبه و محلّ كسب لذّت خيال كرده ، مغرور و مسرور بدان‌سو مىرفتند و معدن اصلى را پشت داده بودند .

قصّهء نواختن مجنون آن سگ را . . .

قوله :
اى كه شيران مر سگانش را غلام * گفت امكان نيست خامُش وَ السّلام
يعنى ، سگان ليلى را مجنون وصف كرد و گفت كه شيران غلامند آن سگان را كه ممكن نيست و امكان ندارد كه شيران رتبهء غلامى سگان كوى معشوق حاصل توانند كرد ، از اين وصف كردن خاموشى بهتر باشد . پس اين مقولهء مولوى است در طعن مجنون . و فاعل لفظ گفت ، مجنون خواهد بود . يا آنكه مجنون عاقل بو الفضول را خطاب كرده مىگويد كه ، در اين مقام گفتار فايده نمىبخشد ، خاموشى اختيار كن كه رمز عاشق هيچ عاقل درنيابد . قوله :
صورت خود را « 1 » شكستى سوختى * صورت كل را شكست آموختى
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : چون .