شكستن صورت بشرى خود را مقدّم كرد بر بتشكنى صورى ؛ زيرا كه اين به غايت آسان و آن به غايت مشكل است و بدون آن ، متوجّه شدن به اين سعى بىحاصل .
لفظ كل را در مصرع ثانى ( به كاف عجمى مكسوره ) بايد خواند و اگر ( به كاف عربى مضموم ) خوانده شود ، تقرير معنى چنين بايد كرد كه ، اگر از بند صورت خود رستى ، هر ناقص را كامل مىتوانى كرد با هيچ صورت ، در نظر تو صورت نمايد عين معنى شود .
قوله :
سغبهء صورت شد آن خواجهء سليم * [ كه به دِه مىشد به گفتار سقيم ]
زيرا كه دهقان را به صورت ، آدم ديد و آدم خيال كرد كه به صورت انسان و به معنى شيطان است .
قوله :
[ از كرم دانست آن مرغ حريص ] * دانه را با دام ليكن شد محيص « 1 »
[ محيص ] اى ، محكم و استوار .
قوله :
[ از كرم دانست مرغ آن دانه را ] * غايت حرصست نى « 2 » جود آن عطا
اى ، عطايى كه صياد كرده و دانه در دام ريخته .
قوله :
گر ز شاديهاش « 3 » آگاهت كنم * [ ترسم اى رهرو كه بىگاهت كنم ]
اى ، شاديهاى خواجه .
قوله :
[ مصطفايى كو كه جسمش جان بوَد ] * تا كه « رحمن علم القرآن » بوَد
قال اللّه تعالى :
« [ الرَّحْمنُ ] عَلَّمَ الْقُرْآنَ . »
« 4 » خداوند بسيار بخش ، بياموخت قرآن مر حبيب خود را .
قوله :
اهل تن را جمله « عَلَّمَ بِالْقَلَمِ » * [ واسطه افراشت در بذل كرم ]
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 2 ) در نسخهء ق : نه .
( 3 ) همان : شادى خواجه .
( 4 ) الرّحمن ( 55 ) آيات 1 - 2 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .