تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
چنانچه اهل ضروان مكر و حيله كردند و
« خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ »
« 1 » گشتند .

قصّهء اهل ضروان و حيلت كردن . . . الخ .

ضروان ، نام قريه‌اى است و اين قصّه در سورهء « ن » است . قال اللّه تعالى :
« إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ . »
« 2 » به‌درستى [ كه ] آزموديم اهل مكه را ( به قحط [ . . . ؟ ] و زوال نعمت ) چنانچه آزموديم اهل باغ ضروان را ( به زوال ميوه ) . بوستانى بود در فرسنگى صنعا كه اصحاب ضروان آن را به ميراث يافته بودند از پدر خود و پدر آنها قوت يك‌ساله از بوستان و مزارع برداشتى و باقى را به فقرا و مساكين گذاشتى . فرزندان بعد وفات پدر ، مشورت كردند كه حصاء مزارع و قطاب اعناب [ . . . ؟ ] نصاب به ايشان نبايد داد . حق‌ّتعالى به قدرت خويش خسارت فكر آنها باز نمود تا بوستان و مزارع به تمامى خشك گرديد . قوله :
با گِل‌انداينده اسگاليد گِل * دست‌كارى مىكند پنهان ز دل
اندود [ و ] انداييدن ، كاهگل كردن . و هر دو مصرع اين بيت به طريق استفهام است . حاصل آنكه ، با كاهگل‌كنندهء گل چه انديشه تواند كرد [ و ] دست ، بىارادت دل چه كار تواند شد ؟ قوله :
كيف « 3 » « الا يعلم هواك من خلق » * [ . . . ]
چگونه نمىداند خواهش تو را كسى كه پيدا كرده تو را . موافق است به مدلول آيهء :
« أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ . »
« 4 » قوله :
[ . . . ] * انّ فى نجواك صدقا ام ملق
به درستى كه در راز گفتن تو راستى باشد يا ناراستى ؛ يعنى [ بر ] هر دو چيز ، حقّ آگاه باشد .
هامش
( 1 ) الحج ( 22 ) آيهء 11 : « در دنيا و آخرت زيان بيند . » ( 2 ) القلم ( 68 ) آيهء 17 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 3 ) در نسخهء ق : گفت . ( 4 ) الملك ( 67 ) آيهء 14 : « آيا آن‌كس كه آفريده نمىداند ؟ حال آنكه او باريك‌بين و آگاه است . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 471 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى