تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
قال - عزّ و جلّ :
« [ إِذْ ] جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ . »
« 1 » قوله :
[ . . . ] * بانگ شومى بر دمنْشان كرد زاغ
دمن ( به كسر دال و فتح ميم ) سرگين . حاصل معنى آنكه ، جان ظلمت‌زدهء آنها كه مانند زاغ مردار خوار بود ، جسم ناپاك آنها را به بانگ شوم و فال بد از طريق هدايت باز داشت . قوله :
پيش او گوساله بريان آورى * [ گه كشى او را به كهدان آورى ]
حاصل آنكه ، تو را اهتمام در شأن غذاى نفوس و ابدان است و غذاى دل ، لقاى جمال جان جان . قوله :
صبح نزديكست خامش دم مزن * [ كاندر آمد وقت بيرون آمدن ] « 2 »
چنانچه حقّ تعالى فرمود :
« مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ . »
« 3 » لوط [ ع ] از غايت تنگدلى پرسيد از جبرئيل - ع - كه كى خواهد هلاك اين قوم ؟ جبرئيل - ع - گفت : عذاب ايشان صبح است . لوط گفت : صبح بسيار وقتى است . جبرئيل - ع - گفت : آيا نيست صبح نزديك ؟ يعنى نزديك است .

در داستان رجوع به حكايت خواجه . . .

قوله :
هم از اينجا كودكانش در پسند * [ نَرتَع و نَلعَب به شادى مىزدند ]
پسند ، نام كوهى است . قوله :
[ زانكه بر بانگ دهل در سال تنگ ] * جمعه را كردند باطل بىدرنگ
اشارت مىكند به آيهء :
« وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما
هامش
( 1 ) الفتح ( 48 ) آيهء 26 : « آنگاه كه كافران تصميم گرفتند كه دل به تعصّب ، تعصّب جاهلى سپارند . . . » ( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 3 ) هود ( 11 ) آيهء 81 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 468 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى