تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ . »
« 1 » حقّ زجر و سرزنش كرد نبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را آنجا كه با خواجهء عالم در جمع بودند و ايّام قحط بود و غله كم يافت [ شدى ] . چون كاروان غله آوردى ، طبل كوفتى تا مردم را خبر شدى . در اثناى صلاة و اوان مناجات چون طبل به گوش اصحاب رسيد ، به اميد آنكه غله ارزان‌تر توان خريد ، همه از مسجد بيرون شدند و پيغمبر خدا را در نماز تنها گذاشتند . تا آخر داستان ، بيان قصّه همين است . قوله :
قد فضضتم نحو قمح هائما * ثمّ خلّيتم نبيّا قائما
به تحقيق دوان شديد سوى گندم ، در حالى كه سرگشته از خواهش آن ؛ پس تنها گذاشتند پيغمبر را استاده .

دعوت باز بطان را از آب به صحرا

قوله :
[ اى كه جزو اين زمينى سر مكش ] * چونكه بينى حكم يزدان درمكش
أى ، در را مبند بر حكم [ يزدان ] . قوله :
چون « خلقناكم شنيدى « 2 » مِن تراب » * [ . . . ]
اشارت [ است ] به كريمهء :
« وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ . »
« 3 » قوله :
[ . . . ] * خاك باشى جُست از تو رو متاب
أى ، حق‌ّتعالى خاك بودن را از تو مىخواهد ؛ بايد كه از احكام الهى رو نگردانى . قوله :
[ بين كه اندر خاك تخمى كاشتم ] * گرد خاكى و منش افراشتم
يعنى ، تخم با خاك خاكى گردد ؛ يك سال شد با خاك از اين تو را افراشته‌اند . كما قيل
هامش
( 1 ) الجمعة ( 62 ) آيهء 11 : « و چون تجارتى يا بازيچه‌اى ببينند پراكنده مىشوند و به جانب آن مىروند و تو را همچنان ايستاده رها مىكنند . بگو : آنچه در نزد خداست از بازيچه و تجارت بهتر است . و خدا بهترين روزى دهندگان است . » ( 2 ) در نسخهء ق : شنودى . ( 3 ) فاطر ( 35 ) آيهء 11 : « خدا شما را از خاك . . . بيافريد . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 469 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى