تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
يعنى ، بسيار از طالبان مولى در لباس زشت باشند كه آنها را كسى به نام نداند و نشناسد . قوله :
حزم كن از خورد كين زهرين‌گياست * [ حزم كردن زور و نور انبياست ]
اى ، احتياط و پرهيز كن از لقمهء شبهه‌ناك كه مهلك است . قوله :
[ گر دهد خود كى دهد آن پرحيَل ] * جوزِ پوسيدست گفتار دغل
اى ، اقوال دنيا مثل جوز پوسيده و ضايع شده باشد كه بدان اطفال را بازى دهند . قوله :
ژغژغِ آن مغز و عقلت « 1 » را برد * [ صد هزاران عقل را يك نشمرد ]
ژغژغ ، صداى زر شمردن [ بود ] . قوله :
[ جز مگر مرغى كه حزمش داد حقّ ] * تا نگردد گيج زان دانه « 2 » ملق
[ ملق ] ( به فتح ميم و لام ) نرمى كردن و نيك نيست كه آن نرمى دانه فريب است .

حكايت فريفتن روستايى . . . الخ

قوله :
[ اى ز دودى جَسته در نارى شده ] * لقمه جُسته لقمهء مارى شده
يعنى ، نعمتى خواسته چون فاضل شده ، غفلت انداخته و به طغيان سر برآورده ؛ مثل اهل سبا كه حقّ تعالى كفران نعمت آن قوم را در قرآن ذكر كرد و گفت :
« لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ . »
« 3 » به درستى بود مر اولاد سبا ( ابن سحب بن يعقوب بن قحطان ) را در مسكنهاى ايشان علامت به وجود صانع قدرت كاملهء او به بوستان از چپ و راست . تتمّهء اين قصّه در داستان جمع شدن اهل آفت بر در صومعهء عيسى [ ع ] مىآيد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : عقل و مغزت . ( 2 ) همان : آن دانه و . ( 3 ) سباء ( 34 ) آيهء 15 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .