بيان آنكه خطاى محبّان . . . الخ .
قوله :
[ عيب باشد اوّل دين و صلاح ] * لحن خواندن لفظ حى على الْفلاح « 1 »
لحن غلط و خطا در كلام است .
بيان آنكه اللّه گفتن نيازمند ، عين لبّيك . . . الخ
قوله :
اين همه اللّه گويى از عتو * [ خود يكى اللّه را لبّيك گو « 2 » ]
عتو ( به ضمّ اوّل و ثانى ) از حدّ درگذشتن .
قوله :
خواندن بىدرد از افسردگيست * [ خواندن با درد از دل بردگيست ]
رفع و حلّ مقدّر [ است ] تا معرض محل گفتن آن نماند كه فرعون هم در خلوت زارى مىكرد . پس حاصل اعتراض آن باشد [ كه ] از خواندن دردمند تا خواندن خودپسند فرقهاست . چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
نالهء سگ در رهش بىجذبه نيست * [ زانكه هر راغب اسير رهزنيست ]
تشبيه كرد ناله و زارى طالبان دنيا را به فرياد سگ كه فرياد او اگرچه بىجذبه نباشد ، ليكن در هواى استخوان يا براى پارهء نان در فرياد است . و هركه راغب و طالب لقمه باشد ، اسير است دردست رهزن و رهزن او همان به مطلب اوست و حال او به مال سگ مانده و جذبه دارد ، امّا نه جذبهء حقّ .
قوله :
چون سگ كهفى كه از مردار رست * [ بر سر خوانِ شهنشاهان نشست ]
تشبيه مىكند حالت طالبان حقّ [ را ] به حالت سگ اصحاب كهف كه از جيفهء دنيا وارستهاند و به حقّ پيوسته .
قوله :
اى بسا سگ پوست كو را نام نيست * [ ليك اندر پرده بىآن جام نيست ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : عل فلاح .
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .