بازگشتن به حكايت فيل
قوله :
[ در زمان او يك به يك را زان گروه ] * مىدرانيد و نبودش زان شكوه
عبد اللطيف اينجا شكوه را به معنى هيبت نوشته . امّا به معنى اصلى اگر واگذاريم بهتر باشد ؛ يعنى دريدن گروه ، اعظمى و نيكويى در نظر فيل نبود .
قوله :
بر هوا انداخت هريك را گزاف * [ تا همىزد بر زمين مىشد شكاف ]
عبد اللطيف گزاف را در اين مقام به معنى بىحدّ و نهايت نوشته ؛ ليكن بر معنى اصلى كه عبث و بيهوده باشد ، نگاه داشتن اولى مىنمايد . يعنى ، بيهوده به هوا مىانداخت تا پارهپاره شوند .
قوله :
مال ايشان خون ايشان دان يقين * [ . . . ]
اى ، خون مردم خوردن عبارت است از مال مردم خوردن .
قوله :
[ . . . ] * زانكه مال از زور آيد در يمين
يعنى ، به زور بازو و خون جگر مال به دست مىآيد .
قوله :
[ مادر آن پيل بچگان كين كَشد ] * پيل بچّه خوار [ ه ] را كيفر كُشد
كيفر ( به فتح اوّل و سكون ثانى ) مكافات و جزاى بد .
قوله :
پيل بچّه مىخورى اى پاره خوار * [ . . . ]
پاره در فرس ، ثوب را گويند .
قوله :
[ . . . ] * هم برآرد خصم پيل از تو دمار
اينجا خصم به معنى خداوند است و دمار ( به فتح اوّل ) دود و دخان باشد .
قوله :
بس دعاها رد شود از بوى آن * [ آن دل كژ مىنمايد در زبان ]
أى ، گيرد چشم [ ؟ ] .