مقولهء بيمار [ است ] .
قوله :
هر زمان نزعيست جزو جانت را * [ بنگر اندر نزعِ جان ايمانْت را ]
يعنى ، در هر قدم به استقبال فنا و در هر قدم به سوى ملاقات چرا پيش مىروى ؟
قوله :
مىشمارد مىدهد زر بىوقوف * [ تا كه خالى گردد و آيد خسوف ]
[ بىوقوف ] اى ، بلا توقّف .
قوله :
پس بنهْ بر جاى هردم را عوض * [ تا ز « وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ » يا بى غرض ]
[ يعنى ] ، از حسنات اعمال و طاعات .
قوله :
[ وان عمارت كردن گور و لحد ] * نى « 1 » به سنگست و به چوب و نى لبد
[ لبد ] ( به ضمّ اوّل و فتح ثانى ) برهم چسبيدن پرها و پشمها .
قوله :
[ بلكه خود را در صفا گورى كنى ] * در منىّ او كنى دفن منى
از منى اوّل ، هستى واجب تعالى و از منى دوّم ، غرور و نخوت بنده مىخواهد .
قوله :
بنگر اكنون رند « 2 » اطلسپوش را * [ هيچ اطلس دست گيرد هوش را ]
اى ، بعد مردن و خاك شدن ملاحظه كن احوال او را . بعضى نسخ به جاى رند ، زنده ديده [ شد ] . بر اين تقدير معنى چنين باشد كه ، اطلسپوش زنده را هيچ اطلس او مددى در هوش و دانايى مىرساند ؟ همچنين مرده را عمارت مقابر هيچ فايده نبخشد .
قوله :
[ و آن يكى بينى در آن دلق كهن ] * چون نبات انديشه و شيرين « 3 » سخن
اى ، جواب منكر و نكير را به شيرينى و لطافت ادا كند .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نه .
( 2 ) همان : زنده .
( 3 ) همان : شكّر .