بقيهء قصّهء متعرّضان فيل بچگان
قوله :
لحمهاى « 1 » بندگان حقّ خورى * [ غيبت ايشان كنى ، كيفر بَرى ]
مطابق مضمون اين آيه است كه حقّ تعالى فرموده :
« أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ . »
« 2 » غيبت برادر مؤمن را حقّ سبحانه تشبيه فرموده به اكل لحم ميت .
قوله :
واى آن افسوسيى كش بوى گير * [ باشد اندر گور منكر يا نكير ]
يعنى ، از نادانى است آنكسىكه توفيق آيه از غيبت در حين حيات نيابد و به اين گنده دهانى بگذرد و منكر و نكير دهن او را بو كند .
قوله :
نى « 3 » دهان دزديدن امكان زان مهان * [ نه دهان خوش كردن از دارو دهان ]
مهان اى ، منكر و نكير .
قوله :
[ آب و روغن نيست مر روپوش را ] * راه حيلت نيست عقل و هوش را
اى ، عقل و هوش نتوان كرد ؛ پس از منكر و نكير حسن [ و ] قبح عمل پنهان نتوان داشت .
قوله :
[ چند كوبد زخمهاى گرزشان ] * [ بر سر هر ژاژخاى « 4 » و مُرزشان ]
مر و مرزه يك معنى دارد .
قوله :
هم به صورت مىنمايد گهگهى * [ زان همان رنجور باشد آگهى ]
يعنى ، در نظر بيمارى كه شرف باشد بر موت ، گاه عزرائيل [ ع ] ممثّل هم مىشود .
قوله :
[ ما نمىبينيم باشد اين خيال ] * چه خيالست اينكه هست اين « 5 » ارتحال
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : گوشتهاى .
( 2 ) الحجرات ( 49 ) آيهء 12 : « آيا هيچيك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردهء خود را بخورد ؟ پس آن را ناخوش خواهيد داشت . »
( 3 ) در نسخهء ق : نه .
( 4 ) همان : - ى .
( 5 ) همان : اين هست .