فيض مقبول [ را ] .
قوله :
پس كريم آنست كو خود را دهد * [ آب حيوانى كه ماند تا ابد ]
عطاى كريم [ به ] مستحقّ رسد و نفس كريم مستحقّتر است . يا آنكه از آب حيوان نصيبه بردارد و از باديهء فنا عبور كرده به سرچشمهء بقا رسد .
قوله :
« باقيات الصالحات » آمد كريم * [ رَسته از صد آفت و اخطار و بيم ]
قال - عزّ اسمه :
« [ وَ ] الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً . »
« 1 » حضرت مولوى تصريح فرمودهاند بدانكه ، مراد از آب حيوان ، اعمال صالحه و اخلاق مرضيه و علوم يقينيه است . و نيز اشعار مىفرمايند كه ، هركس از اين آب حيوان خورد ، بقا و پردهء ذات او عين باقيات صالحات گردد ؛ زيرا كه مكاسب حسنات صفات ذات او بود . و در بيت آينده توجّه آن مىكند كه يك شخص كريم را باقيات صالحات ازآنرو گفتم كه اگر اشخاص بقا هزار تن باشد ، خون ديده از عدوى كه خيال انديشيده بر دورى شخص بيش نباشد ؛ زيرا كه مقبول يعنى بقا ، در همه بيش از يكى نيست
« ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ . »
« 2 »
قوله :
آكل و مأكول را حلقست و ناى * [ . . . ]
يعنى ، گفتار آن عالم صورت را كار با لقمه است .
قوله :
[ . . . ] * غالب و مغلوب را عقلست و راى
از غالب و مغلوب ، همان مقبل و مقبول مراد است كه در مقابل آكل و مأكول سابقا گفته . يعنى ، خلق ساكنان عالم معنى ، عقل كلّ است و ناى آنها راى صائب . چنانچه جاى ديگر مىفرمايند :
جانور فربهْ شود از ناى نوش * آدمى فربهْ شود از راه گوش
قوله :
حلق بخشيد او عطاى عدل را * [ خورد آن چندان عصا و حبل را ]
هامش
( 1 ) الكهف ( 18 ) آيهء 46 ؛ مريم ( 19 ) آيهء 76 : « و كردارهاى نيك كه همواره بر جاى مىمانند نزد پروردگارت بهتر و اميد بستن به آنها نيكوتر است . »
( 2 ) لقمان ( 31 ) آيهء 28 : « آفرينش همهء شما و باز زندهكردنتان تنها همانند زنده كردن يك تن است . »