پرزنان « 1 » ، اينجا مىگويد كه ، سليمان از ميان نرفته ؛ يعنى اين صفت در نفوس كامله موجود است .
قوله :
دوربينى كور دارد مرد را * [ همچو خفته در سرا كور از سرا ]
از دوربينى ، غفلت از قرب الهى مراد داشته .
قوله :
همچو مرغى كو گشايد بند دام * [ گاه بندد تا شود در فن تمام ]
حال اصحاب قيل و قال را كه در سخنآرايى و زينتگويايى بذل جهد نمايند ، تشبيه به مرغى كه عمر را صرف گرهگشايى دام كند [ نموده ] ، تا اين هنر را ياد كرد ؛ امّا از شكنجهء دام پرواز نكند و رهايى نجويد .
قوله :
[ صد هزاران مرغ پرهاشان شكست ] * وان كمينگاه عوارض را نبست
اى ، رخنههاى نزول حوادث را مسدود نتوانست كرد .
قوله :
[ حال ايشان از نُبى خوان اى حريص ] * « نَقّبوا فيها » ببين « هل مِن مَحيص »
قال - عزّ اسمه :
« [ وَ ] كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ . »
« 2 » بسا كسان كه هلاك كرديم [ پيش ] از ايشان از اهل قرنى كه سختتر بودند از روى قوّت ( چون قوم عاد و ثمود ) . پس راه بريدند در شهرها ( يعنى به تجارت رفتند و مال به دست آوردند ) هيچ بود مر ايشان را گريزگاهى از قضا ؟ به همين كه حكم افنا نازل شد ، هيچچيز ديگر دستگيرى ايشان نكرد .
قوله :
تا سليمانِ لسين معنوى * [ درنيايد برنخيزد اين دوى ]
يحتمل كه مراد ، ظهور صاحب الامر باشد .
قوله :
« حَيثُ ما كنتم فَوَلّوا وَجهَكم » * نحو [ ه ] هَذا الّذى لَم يَنهَكم
هامش
( 1 ) مقصود اين بيت زير است كه در قصّهء منازعت چهار كس جهت انگور آمده :او ميانجى شد ميان دشمنان * اتّحادى شد ميان پرزنان( 2 ) « ق » ( 50 ) آيهء 36 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .