تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
يعنى ، اگر همنشين ارباب كمال هم باشد تا دربند نام هست ، ناتمام [ است ] .

در منازعت چهار كس جهت انگور كه هريكى نام ديگر دارد

به مناسبت آنكه اشتغال هم تفرقه آرد ، اين حكايت آورده . قوله :
چونكه بسپارند « 1 » دل را بىدغل * [ اين درمتان مىكند چندين عمل ]
اى ، به حرف من اگر دل بسپارند و از گفتهء من تجاوز نكنند ، يك درم خاصيت چهار درم پيدا مىكند و از روى هر چهار كس به فعل آيد . قوله :
پس رياى شيخ بِه ز اخْلاص ماست * [ كز بصيرت باشد آن وين از عماست ]
گرمى شيخ مانند دوشاب خاصيّتى و رياى او مثل يخ عاريتى ، و مقلّد چون سركه سرد و اخلاص او چون گرمى سركه ناپايدار و بىچاشنى دارد « 2 » . قوله :
قول « إِنْ مِنْ أُمَّةٍ » را ياد گير * [ تا « بِالّا و خلا فيها نذير » ]
قال - عزّ و جلّ :
« إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ . »
« 3 » پس به حكم اين آيه نيز خوشه‌چينان خرمن محمّدى - ص - و ارادت‌گزينان بر طريقهء احمدى - ص - باشيد كه به ميامن و بركات ايشان ، عامهء مسلمين را از ريب دويى رهايى حاصل آيد و به اتّحاد معنوى راه گشاده شود .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بسپاريد . ( 2 ) شارح شرح چند بيت پيش را كه دربارهء تمثيل شيخ و مقلّد است ، با بيت بالا پيوست كرده كه جهت آگاهى بيشتر آورده شد :گرمى عاريّتى ندهد اثر * گرمىِ خاصيّتى دارد هنر سركه را گر گرم كردى ز آتش آن * چون خورى سردى فزايد بىگمان زانكه آن گرمىّ او دهليزى است * طبع اصلش سردىَ است و تيزىَ است ور بوَد يخ‌بسته دوشاب اى پسر * چون خورى گرمى فزايد در جگر( 3 ) فاطر ( 35 ) آيهء 24 : « ما تو را به حقّ به رسالت فرستاديم تا مژده دهى و بيم دهى و هيچ ملّتى نيست مگر آنكه به ميانشان بيم‌دهنده‌اى بوده است . »