تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤

[ كشيدن موش مهار شتر را ] . . .

قوله :
[ سرورى زهرست جز آن روح را ] * كو بوَد ترياق لانى ز ابتدا
ترياق لانى ، پادزهر كه منسوب باشد به لان و لان كوهى است از مضافات آذربايجان ، پادزهر آنجا بهتر باشد از ديگر پادزهر . قوله :
چون نباشد خوى بد سركش درو * [ كى فروزد از خلاف آتش درو ]
ضمير او ، راجع به جانب نصيحتگر است كه مخالفت طبع تو مىگويد . و حاصل معنى اين بيت و دو بيت آينده « 1 » آن است كه ، با نصيحتگر هرچند تو پرخاش مىكنى ، او با تو مدارا كند تا به هموارى در دلت جا نمايد و تو را از اخلاق ذميمه بيرون كشد . قوله :
زانكه خوى بد نگشتست استوار * [ مور شهوت شد ز عادت همچو مار ]
اين بيت علّت است براى مدارا . قوله :
تا نشد زر مس نداند من مسم * [ تا نشد شه دل نداند مفلسم ]
يعنى ، مس خوارى مرتبهء مس بودن را وقتى داند كه زر شود . دل تا وقتى كه شاه بشود ؛ يعنى تا زمانى كه جميع حواس و جوارح را مثل لشكر و سپاه مطاع و منقاد خود نسازد ، افلاس و بىخبرى خود را كه پيش از وصول به مرتبهء شاهى داشته ، بازنشناسد . قوله :
[ عيب كم گو بندهء اللّه را ] * متّهم كم كن به دزدى شاه را
چنانچه درويش را به دزدى متّهم گرداند .

[ كرامات آن درويش كه در كشتى ] . . .

قوله :
[ بود درويشى درون كشتيى ] * ساخته از رختِ مردى پشتيى
يعنى ، بستهء رخت شخصى را تكيهء خود كرده بود .
هامش
( 1 ) مقصود دو بيت است كه بيت سوم در متن بدان اشاره رفته ، و تنها بيت پيش از آن آورده خواهد شد :با مخالف او مدارايى كند * در دل او خويش را جايى كند
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 444 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى