قوله :
پس سَرِ اين تن ، حجابِ آن سرست * [ پيش آن سر ، اين سَرِ تن كافرست ]
أى ، بدن حجاب روح است .
قوله :
كيست كافر غافل از ايمان شيخ * [ كيست مرده بىخبر از جان شيخ ]
از شيخ ، مراد به حقيقت ايمان رسيده را مىخواهد . و تصديق به وجود اينچنين هر كامل كه نايب پيغمبر است ، در معنى تصديق كمال پيغمبر است و لهذا به كافر مىفرمايد :
غافل را . و از غافل ، منكر مراد است كه گويد اينها لاف و گزاف است . وصول به مرتبهء فنا يعنى چه و حقيقت ايمان چه ! يعنى چون اصل انكار از غفلت خيزد ، منكر را غافل گفت .
در [ بقيهء ] قصّهء ابراهيم ادهم - قدّس سرّه - . . .
قوله :
پس تو اى ناشسته رو در چيستى * [ در نزاع و در حسد با كيستى ]
مقولهء مريد شيخ [ بود ] خطاب به طاعن .
قوله :
[ عيبها از ردّ پيران عيب شد ] * غيبها از رشك پيران غيب شد
يعنى ، هرچه بخواستند كه نامحرمان بر آن مطّلع شوند ، در خفا ماند .
قوله :
[ گرچه دورى دور مىجنبان تو دُم ] * « حيث ما كنتم فولّوا وجهكم »
قال اللّه تعالى :
« وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ . »
« 1 » هرجا كه باشيد ( در بحر و بر ، در وقت اداى نماز ) رويهاى خود را به سوى مسجد [ بگردانيد ] .
قوله :
مىبگويند اندرون « 2 » گفتار نيست * [ از برون جوييد كاندر غار نيست ]
طريق گرفتن گفتار بيان مىفرمايند بر سبيلى كه برون غار جمعى گويند : اينجا گفتار نيست و به هر طرف جستجو نمايند ؛ تا گفتار بدان مغرور شود و پندارد كه او را بد نداند ، ناگاه بر دست و پايش بند نهند . هركه از رحمت الهى دور است ، حال او به
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 150 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) در نسخهء ق : مىگوند اين جايگه .