حال گفتار ماند « 1 » . چنانچه شخصى با شعيب [ ع ] گفت كه خداى تعالى نمىگيرد [ مرا ] به گناه .
[ دعوى كردن آن شخص كه خداى تعالى مرا نمىگيرد ] . . .
قوله :
يك نشانى آنكه مىگيرم ورا * [ آنكه طاعت دارد و صوْم و دعا ]
حقّتعالى مىفرمايد كه ، يك نشان ردّ اعمال او اين است كه در مجازات آن ، يك ذرّه ذوق جان به او عطا نفرمودهايم ؛ يعنى عمل بىاخلاص مىكند و بىاخلاص عمل مقبول « 2 » نباشد . كما جاء فى كتاب اللّه :
« [ وَ ] لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ . »
« 3 »
در بقيهء قصّهء طعنه زدن آن مرد بيگانه . . .
قوله :
آن خبيث از شيخ مىلاييد ژاژ * كژ نگر باشد هميشه چشم كاژ
لاييدن ، گفتن هرزه [ و ] هرزهگويى . كاژ ( با كاف عربى و زاء مثلثه ) احولى .
قوله :
[ ديد شيشه در كف آن پير پُر ] * گفت شيخا مر ترا هم هست عُر
[ عُر ] أى ، غفلت و فريفتگى .
قوله :
جام مى هستىِ شيخست اى فليو * [ كاندرو اندر نگنجد بول ديو ]
فليو أى ، بيهوده و لاوه .
هامش
( 1 ) دو بيت زير نيز شرح شده كه آورده شد :اين همىگويند و بندش مىنهند * او همىگويد ز من بىآگهند
گر ز من آگاه بودى اين عدو * كى ندا كردى كه آن گفتار كو( 2 ) شارح به شرح ابيات پس از اين بيت نيز كه كاملا به بيت پيشين ربط دارد پرداخته ؛ كه براى تفهيم بيشتر ، پيوست شد :وز نماز و از زكات و غير آن * ليك يك ذرّه ندارد ذوق جان
مىكند طاعات و افعال سنى * ليك يك ذرّه ندارد چاشنى( 3 ) التوبة ( 9 ) آيهء 54 : « و جز با بىميلى به نماز حاضر نمىشوند و جز به كراهت انفاق نمىكنند . »