[ لغوب ] أى ، رنجورى و درماندگى .
در كرامات ابراهيم ادهم - قدّس سره - . . .
قوله :
[ گفت يوسف ابنِ يعقوب نبى ] * بهر بو « ألْقوا على وجه أبى »
اشارت [ است ] به آيهء
« اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً . »
« 1 »
قوله :
بهرِ اين بو گفت احمد در عِظات * [ دايما قُرّةُ عينى فى الصّلاة ]
عظات ( به كسر اوّل ) جمع عظة ، به معنى پند . و غطات هم مىتوان خواند ؛ يعنى در پرده گفت تو را . در اين صورت تاى منقوطه در آخر كلمه براى خطاب خواهد بود .
قوله :
پنج حسّ در يكدگر « 2 » پيوستهاند * [ رُسته اين هر پنج از اصلى بلند ]
چون گفت روشنى ديده به تو حاصل شود ، اگر قايلى گويد كه قوّت شمّ را چه نسبت با نور بصر ! اين بيت با ابيات ديگر جواب است سؤال او را « 3 » .
در آغاز منوّر شدن حواس عارف [ به نور ] غيب بين
قوله :
[ گوسفندانِ حواست را بران ] * در چَرا از « أَخْرَجَ ، الْمَرْعى » چران
قال اللّه تعالى :
« وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى »
« 4 » خدايى كه بروياند چيزى را كه چهارپايان چرند .
قوله :
حسّها با حسّ تو گويند راز * بىحقيقت [ بى ] زبان و بىمجاز
هامش
( 1 ) يوسف ( 12 ) آيهء 93 : « اين جامهء مرا ببريد و بر روى پدرم اندازيد تا بينا گردد . »
( 2 ) در نسخهء ق : با همدگر .
( 3 ) مقصود ابيات زير است :قوّت يك ، قوّت باقى شود * ما بقى را هر يكى ساقى شود
ديدنِ ديده فزايد عشق را * عشق در ديده فزايد صدق را
صدقْ بيدارىِ هر حسّ مىشود * حسّها را ذوقْ مونس مىشود( 4 ) الاعلى ( 87 ) آيهء 4 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .