قوله :
[ عيب كردن خويش را داروى اوست ] * چون شكسته گشت جاى ارحموست
هركس را كه عيب او به او وانمايى ، راه شكستگى و انكسار اختيار كند و محلّ ترحّم باشد . پس اولى آنكه عيب خود بر خود عرض كنى و شكسته شوى و شايستهء رحم باشى .
قوله :
« لا تخافوا » از خدا نشنيدهاى * [ پس چه خود را ايمن و خوش ديدهاى ]
يعنى ، حكم :
« أَلَّا تَخافُوا »
« 1 » از براى خايفان است نه از براى ايمنان ؛ پس خايف باش نه ايمن . با آنكه حكم :
« أَلَّا تَخافُوا »
در حقّ خود خاصه از خدا نشنيدهاى ، پس ايمنى چرا ؟
قوله :
تا نهاى ايمن تو معروفى مجو * [ رَوْ بشوى از خوف پس بنماى رو ]
تا خدا بندهاى را از خوف ايمن نگرداند ، به آيهء امان كه :
« فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ »
« 2 » در شأن آنها نزول يافته نرساند . طبل ايمنى كوفتن لاف باشد و طرفه آنكه ايمنشدگان را خوف زياده گردد [ و ] نزديكان را بيش بود حيرانى .
قوله :
اين نگر كه مبتلا شد جان او * [ در چهى افتاد تا شد پند تو ]
كما وقع فى الحديث : « السّعيد من وعظ من غيره . « 3 » »
در قصد كردن غزان به كشتن . . .
قوله :
[ آخرين قرنها پيش از قرون ] * در حديثست آخرون السّابقون
قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « نحن الآخرون السّابقون . « 4 » »
هامش
( 1 ) فصّلت ( 41 ) آيهء 30 : « بر آنان كه گفتند : پروردگار ما اللّه است و پايدارى ورزيدند ، فرشتگان فرود مىآيند كه مترسيد و غمگين مباشيد ، شما را به بهشتى كه به شما وعده داده شده بشارت است . »
( 2 ) البقرة ( 2 ) آيات 262 ، 274 ، 277 و . . . « نه بيمناك مىشوند و نه اندوهگين . »
( 3 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 67 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ؛ ج 2 ، ص 289 . « خوشبخت كسى است كه از سرنوشت ديگرى پند گيرد . »
( 4 ) نك : همان ، صص 67 - 68 . « ما بعدتر آمديم ، اما در روز قيامت مقدّميم . » [ ترجمهء اين عبارت از نثر و شرح مثنوى گولپينارلى برگرفته شد ] .