تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
قوله :
گر تو بر تمييز طفلت مولعى * [ . . . ]
دل را تشبيه كرد به طفل . قوله :
[ . . . ] * اين زمان با امّ موسى ارْضعى
اين زمان ، كنايه از زمان حال و زندگى مستعار است . قوله :
[ تا ببيند طعم شير مادرش ] * تا فرونايد به دايهء بد سرش
از دايهء بد ، نفس بهيمى خواسته .

در شرح فايدهء حكايت آن شخص شتر جوينده

تنبيه مىكند كه هرگاه هواى دريافت حكمت قرآنى در سر تو جا كند ، مقلّدان به حقيقت دم از پيشوايى زنند و بوالهوسان بىجمعيت با تو رفاقت نمايند . در آن وقت از نشانهاى حكمت كه در شرع متين مبين گشته ، نشان راست از دروغ بازشناسى و مقلّد را از محقّق بازدانى . و بو الهوس اگر از صدق طلب تا آخر كار با تو همتايى كند ، از دام هوس بيرون جهد و قدم در وادى تحقيق نهد . حاصل تمام داستان اين است كه تقليد ، همه به تحقيق مىرساند و رجوع اين حكايت بدان بيت است كه بالا گفت :
تا ببيند طعم شير مادرش * تا فرونايد به دايهء بد سرش
يعنى ، صاحب‌دلى كه شير معرفت را مادر روح در كام او ريخت و سرش به دايهء نفس دنى فرونايد ، به اسرار حكمت قرآنى آشنا گرديد و از پيروى او ناقص نيز به مرتبهء كمال رسيد . قوله :
[ پس بگويى راست گفتى اى امين ] * اين نشانيها بلاغ آمد مبين
يعنى ، در مخاطبهء مخبر امين گويى كه : « ان هذا لهو البلاغ المبين » أى ، واسطهء فوز و نجات است اين نشانيها و در آن آيات بيّنات محكمه يافته مىشود . قوله :
[ لفظ در معنى هميشه نارسان ] * زان پيمبر گفت قد كلّ لسان