قوله :
ليك مىترسم ز كشف رازشان * [ نازنينانند و زيبد نازشان ]
ضمير شان ، راجع به جانب صحابه [ است ] .
قوله :
شرع بىتقليد مىپذرفتهاند * [ بىمحك آن نقد را بگرفتهاند ]
وجه نازنين بودن صحابه را بيان كرد .
قوله :
حكمت قرآن چو ضالهء مؤمنست * [ هركسى در ضالهء خود موقنست ]
حاصل معنى و ربط اين بيت بما قبل آن است كه ، شرع بىتقليد در پذيرفتن و نقد را بىمحك به كف آوردن در اين زمان هم ميسّر است ؛ زيرا كه حكمت كتاب اللّه به منزلهء ناقه گمكردهء شماست كه به سبب عوارض هوا و غفلت نادانى ، ادراك آن از نظر محجوب گشته و اگر رجوع به قابليت اصلى كند ، ناقه حكمت را به يقين دريابد . پس هركه به سعادت دريافت حكمت قرآنى و اصل شد ، بىتقليد او را بسى كمال و اصل گرديد . و داستان آينده مشعر است بر آنكه بعد از طلب و تعب هركه به مطلب رسيد ، قدر مطلوب بيشتر داند ؛ كما قال - قدّس سرّه .
[ قصّهء آن شخص كه اشتر ضالهء خود مىجست و مىپرسيد ]
قوله :
[ اشترى گم كردى و جستيش چست ] * چون بيابى چون ندانى كان تست
اين مصرع دو معنى دارد :
يكى آنكه ) هرگاه بيابى ، چرا ندانى [ كه ] از آن توست ؛ يعنى بعد يافت ، البته مىدانى كه از توست .
دوّم آنكه ) چگونه بيابى ، هرگاه ندانى [ كه ] از آن توست ؛ يعنى اوّل شناخت ، بعد از آن يافت « 1 » .
قوله :
آمده در بار كردن كاروان * [ اشتر تو زان ميان گشته نهان ]
هامش
( 1 ) شارح به يكى از ظريفترين صناعات معنوى يعنى : ايهام دوگانه خوانى اشاره كرده كه بر لطافت شرح افزوده است .