تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
كه رسول خدا [ ص ] آن را فاسق خواند ، به طرف شام رفته بود تا از قيصر لشكرى طلب كند و حضرت را از مدينه اخراج نمايد . اين جماعت در انتظار او بودند و در دل داشتند كه هرگاه او از شام بيايد ، او را در آن مقتدا سازند . حق‌ّتعالى حبيب خود را منع فرمود كه به آن مسجد نرود . كما قال :
« وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنى وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ . »
« 1 » امّا اين داستان مثال ثانى است از براى تأسيس آن مطلب كه نفس خبيث اگر كسب شريف جويد ، بىمكر و حيله نباشد . يك مثال ) قصّهء ابليس و معاويه بود ؛ مثال دوم ) قصّهء بناى ضرار است . قوله :
[ ساعتى آن جايگه تشريف دِه ] * تزكيه ما كن ز ما تعريف دِه
يعنى ، ما را از ناپاك وارهان و ما را به راه معرفت هدايت فرما .

رفتن و فريفتن منافقان حضرت رسالت را تا مسجد ضرار

قوله :
[ صد هزاران موى مكر و دمدمه ] * چشم خوابانيد آن دم از همه
يعنى ، رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - اغماض فرمودند از همه مكرهاى منافقان . قوله :
راست مىفرمود آن بحر كرم * [ بر شما من از شما مشفق‌ترم ]
قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « أنا أولى بالمؤمنين من أنفسهم فمن توفّى بالمؤمنين فترك دينا فعلىّ قضائه [ و ] من ترك مالا فهو لورثته . « 2 » » قوله :
من نشسته بر كنار آتشى * [ با فروغ و شعلهء بس ناخوشى ]
هامش
( 1 ) التّوبة ( 9 ) آيهء 107 : « خدا شهادت مىدهد : آنهايى كه مسجدى مىسازند تا به مؤمنان زيان رسانند و ميانشان كفر و تفرقه اندازند و تا براى كسانى كه مىخواهند با خدا و پيامبرش جنگ كنند كمينگاهى باشد ، آنگاه سوگند مىخورند كه ما را قصدى جز نيكوكارى نبوده است ؛ دروغ مىگويند . » ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 66 . « من به مؤمنان از خودشان سزاوارترم . اگر از مؤمنان كسى بميرد و بدهى داشته باشد ، بجا آوردن آن به گردن من است [ - به عهدهء من است ] ؛ و اگر دارايى و مالى به‌جا گذاشته باشد ، آن دارايى به ميراثبر او مىرسد . »