يعنى ، بر دود آتش دوزخ نشسته ، محافظت مىكنم شما را .
قوله :
چون بيامد از غزا باز آمدند * [ چنگ اندر وعدهء ماضى زدند ]
أى ، عزاى تبوك .
قوله :
تا خورد سوگند كايمان جُنّتيست * [ زانكه سوگندان كژان را سنّتيست ]
أى ، سپر است . كما قال - عزّ اسمه :
« اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً . »
« 1 »
قوله :
انديشيدن يكى از صحابه به انكار
قوله :
[ تا يكى يارى ز ياران رسول ] * در دلش انكار آمد زان نكول
[ نكول ] ( بضمّ اوّل ) بازايستادن از سوگند و اينجا مراد قبول نكردن سوگند است .
قوله :
خِلم بهتر از چنين حلم خدا * [ كه كند از نور ايمانم جدا ]
يعنى ، چيزى كه به زعم خود حلم پنداشته بودم .
قوله :
[ صد كمر آن قوم بسته بر قَبا ] * بهر هَدْمِ مسجد اهل قُبا
قبا ( به ضمّ قاف ) نام موضعى كه مسجد قبا منسوب است بدان .
قوله :
واقعات ار بازگويم يك به يك * [ . . . ]
أى ، واقع كه در زمان حيات رسول و بعد وفات آن سرور بر منصهء ظهور آمد .
قوله :
[ . . . ] * بس يقين گردد صفا بر اهل شك
أى ، يقين مصفّا از شوايب نقصان بر اصحاب ريب عيان گردد و دانند كه يقين آنها يقين خالص نبود و رايج از كاسد جدا شود ؛ پس همان بهتر كه در افشاى راز بكوشم .
هامش
( 1 ) المجادلة ( 58 ) آيهء 16 ؛ المنافقون ( 63 ) آيهء 2 : « از سوگندهايشان سپرى ساختهاند . »