قوله :
چون پى دانه نه بهر روشنيست * [ همچو طالب علم دنياى دنيست ]
يعنى ، علم تقليدى چون براى طمع دانه است ، عالم آن عالم طالب امور دنيوى است و از علم دين بيگانه .
قوله :
همچو موشى هر طرف سوراخ كرد * [ چونكه نورش راند از در گفت بَرد ]
تا دانه جمع كند .
قوله :
[ چونكه سوى دشت و نورش ره نبود ] * هم در آن ظلمات جهدى مىنمود
[ ظلمات ] أى ، تاريكى سوراخها .
قوله :
علم و « 1 » گفتارى كه او بىجان بوَد * [ عاشق روى خريداران بوَد ]
جان علم و عمل اخلاص .
قوله :
[ مشترىّ من خدايست او مرا ] * مىكشد بالا كه « اللَّهَ اشْتَرى »
اشارت [ است ] به آيهء :
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . »
« 2 »
قوله :
[ اين دعا هم بخشش و تعليم تست ] * ورنه « 3 » در گلخن گلستان از چه رُست
يعنى ، نفس گلخن است ، گلستان دعا ؛ به او چه مناسبت دارد !
قوله :
از دو پاره پيهْ اين نور روان * [ موج نورش مىزند بر آسمان ]
يعنى ، دو چشم را نور بينايى دان .
قوله :
سوى سوراخى كه نامش گوشهاست * [ تا به باغ جان كه ميوهاش هوشهاست ]
منوط است به مصرع ثانى بيت ما قبل . يعنى ، سيلاب حكمت مىرود سوى سوراخ
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : - و .
( 2 ) التّوبة ( 9 ) آيهء 111 : « خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريد ، تا بهشت از آنان باشد . »
( 3 ) در نسخهء ق : گر .