در داستان ذكر قوم موسى - عليه السّلام - و پشيمانى ايشان . . . الخ
قوله :
كى ز سنگى چشمهها جوشان شدى * [ در بيابانمان امان جان شدى ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً . »
« 1 »
قوله :
مدح حاضر وحشتست از بهر اين * [ نام موسى مىبرم قاصد چنين ]
مقولهء صحابى رنجور در مناجات است . يعنى ، اينكه گفتم كه خشم موسى [ ع ] آتش ما مىزد و حلم او در بلا مىكرد ، اين همه فى الحقيقة قهر تو بود اى پروردگار ؛ ليكن تو را حاضر و ناظر مىدانم ، از اين جهت ستايش نمىكنم و آثار لطف و قهر تو را به مهر و كين موسى [ ع ] حواله مىدهم .
قوله :
هين كه از تقطيع ما يك تار ماند * [ مصر بوديم و يكى ديوار ماند ]
تقطيع ، پارهپاره كردن و بريدن جامه . و جامه را گويند به طريق ذكر مصدر و ارادهء مفعول ؛ يعنى جامهء مقطع .
قوله :
البقيّة البقيّة اى خديو * [ تا نگردد شاد كلّى جان ديو ]
البقيّة أى ، احفظ .
قوله :
چشمبندى بود لعنت ديو را * تا زيان خصم ديد آن ريو را
يعنى ، لعنت چشم ديو را فروبست از ديد صواب .
قوله :
[ جمله فرزين بندها بيند به عكس ] * مات به روى گردد و نقصان و وكس
بازگشت مد را وكس گويند .
قوله :
اين امانت در دل و جان « 2 » حامله است * [ اين نصيحتها مثال قابله است ]
أى ، امانت درد .
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 60 : « گفتيم : عصايت را بر آن سنگ بزن . پس دوازده چشمه از آن بگشاد . »
( 2 ) در نسخهء ق : دل .