قوله :
اين « 1 » أنا بىوقت گفتن لعنتست * [ آن أنا در وقت گفتن رحمتست ]
يعنى ، با وجود صفات بشريت ، أنا گفتن ناسزاست .
قوله :
[ ور تو خواهى شرح اين وصل و ولا ] * از سر انديشه مىخوان « وَ الضُّحى »
تا فرج بعد از شدّت ، از حال حبيب الهى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - تو را معلوم شود .
قوله :
ور تو گويى هم بديها از ويَست * [ ليك آن نقصانِ فضل او كيَست ]
چون ذكر لذّت و توبهء آدم [ ع ] و عناد و عداوت شيطان در صدر اين داستان ذكر يافت و بعد آن أنا الحقّ گفتن منصور و دعوى الوهيت فرعون نيز مذكور شد ، جاى سخن پيدا شد كه اين همه تقديرات حقّ است در پردهء فعل ، تا بر وفق ما به قدر خير و شرّ - چنانچه خير ما را جمع به فعل و ارادت اوست و شرّ ما نيز چنين باشد - پس مؤاخذه بر ما نشايد .
و مستحقّ بودن توبه و مستقبح آمدن اصرار است نيامد . حاصل جواب آنكه ، نيك و بد آفريده مسلّم مىدارم ؛ امّا ازاينرو كه او آفريدهء هر دو نيك است . و ازاينرو كه اضافت آن به سوى ماست ، خير حسن است و شرّ قبيح . بندگان در جميع امور اگر كار به فرمان كنند ، همه نيك است ؛ چرا كه رجوع به امر حقّ نيك باشد و اگر بىرجوع به فرمان ، امور را به خود مضاف گردانند اين تصرّف بد بود و بدان ماند كه قلعهء سلطان را ملازم سلطان به قصد امارت ، عمارت كنند . چون حضرت خير الانام بحث از قدر حرام گردانيده ، جناب مولانا به همين رمز اكتفا فرمودهاند . و الّا جاى گفتوگو هست . به تمثيل و تقرير اطمينان حاصل نمىگردد مگر كشف و ذوق كه سامع نيز مثل مقرر ، مكاشف و ذايق بود تا مرتبهء تسكين دريابد ؛ و اللّه قادر على انزال السّكينة « 2 » .
در وصيّت حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آن بيمار را و دعا . . .
قوله :
آتنا فى دارِ دنيانا حسن * [ آتنا فى دارِ عُقبانا حسن ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آن .
( 2 ) « و خداوند بر فرود آوردن آرامش [ قلبى ] تواناست . »