دوّم بار در سخن كشيدن سائل آن بزرگ . . .
قوله :
[ او مجال رازِ دل گفتن نديد ] * زو برون شو كرد و در لاغش كشيد
يعنى ، از راز پرسى درگذشت و به هزل خبرى رسيد .
قوله :
گفت سهگونه زناند اندر جهان * [ آن دو رنج و اين يكى گنج روان ]
مضمون اين حديث است : « النّساء ثلاثة : واحدة لك و واحدة عليك و واحدة لك و عليك . امّا الّتى لك هى المرأة البكر فعليها وجها لك و امّا الّتى عليك فالمزوجة ذات ولد تأكل مالك و تبكى على الزّوج الاوّل و امّا الّتى لك و عليك فالمتزوجة الّتى لا ولد لها فان كنت خير من الأوّل فهى لك و الّا فهى عليك « 1 » . »
قوله :
[ كه بيا آخر بگو تفسير اين ] * اين زنان سه نوع گفتى برگزين
يعنى ، تعريف كن هر سه را و از هم جدا كن .
قوله :
[ اوست ديوانه كه ديوانه نشد ] * اين عسس را ديد « 2 » در خانه نشد
يعنى ، آفت تكليف قضا را رد نكرد .
قوله :
[ دانش من جوهر آمد نه عرض ] * اين بهايى نيست بهر هر عرض
در مصرع اوّل ) عرض به معنى فرع است و در اين مصرع به معنى متاع .
قوله :
[ كانِ قندم نيستان شكّرم ] * هم ز من مىرويد و من مىخورم
يعنى ، معرفت از من مىزايد وهم من ادراك لذّت آن مىكنم .
هامش
( 1 ) نك : قصص و تمثيلات مثنوى ؛ ص 70 - 72 . « زنان سه گونهاند : يكى آنكه براى تو سودمند است و يكى آنكه براى تو زيانمند و يكى آنكه براى تو [ هم ] سودمند است و هم زيانمند . اما آنكه براى تو سودمند است ، زن دوشيزهاى است كه چهرهاى از تو دارد . و اما آنكه براى تو زيانمند است ، آن است كه پيش از اين ازدواج كرده و فرزندى نيز دارد ؛ مال تو را مىخورد و اندوه شوهر اولش را دارد . و آنكه براى تو سودمند است و زيانمند ، پيش از تو شوهر كرده اما فرزندى ندارد ؛ كه اگر تو بهتر از شوهر اولش باشى ، براى تو سودمند خواهد بود و گرنه زيانمند . »
( 2 ) در نسخهء ق : + و .