تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
قوله :
[ گرم گويد وعده‌هاى سرد را ] * جادوى مردى ببندد مرد را
يعنى ، سحر رجوليت را از مرد زائل كند . قوله :
از فلك آويخته شد پرده‌اى * [ از پىِ نفرين دل‌آزرده‌اى ]
يعنى ، آسمان پرده و حجابى بيش نيست . تقديرات الهى را كوته‌نظران آن طرف پرده نبينند و تأثيرات در تقلّب بطور از فلك دانند . و هركه را وفق مدّعا نشود و دل آزرده گردد ، زبان به طعن و نفرين فلك برگشايد . و اين اگرچه عين حكمت باشد ، امّا شيخ حسام الدّين را مىفرمايند كه ، اگر تو مدد كنى ، نه پرده در نظر ماند نه نفرين . قوله :
اژدها گشتست آن مار سياه * [ آنكه كرمى بود افتاده به راه ]
[ مار سياه ] أى ، نفس قوّت گرفته . قوله :
اژدها و مار اندر دست تو * [ شد عصا اى جان موسى مست تو ]
خطاب به ضياء الحقّ [ بوَد ] . قوله :
حكم « خُذها لا تَخَف » دادت خدا * [ تا به دستت اژدها گردد عصا ]
اشارت [ است ] به كريمهء :
« [ قالَ ] خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا الْأُولى »
« 1 » و خطاب به موسى - على نبيّنا و عليه السّلام . قوله :
هين يد بيضا نما اى پادشاه * [ صبح نَوْ بگشا ز شبهاى سياه ]
تكليف يد بيضا نمودن به ضياء الحق مناسب افتاد . قوله :
زان نمايد مختصر در چشم تو * [ تا زبون بينيش ، جنبد خشم تو ]
مىگويد كه ، سهل و مختصر نمودن نفس در چشم شما اگرچه از مكر وى است ، امّا اگر چشم باز كنى و به حقيقت كار درنگرى ، فضل حقّ - سبحانه و تعالى - نفس مكّار را در نظر تو حقير مىنمايد تا بر وى ظفريابى . چنانچه لشكر اسلام را در نظر كفّار و لشكر
هامش
( 1 ) طه ( 20 ) آيهء 21 : « گفت : بگيرش ، و مترس . بار ديگر آن را به صورت نخستينش بازمىگردانيم . »