راى تو پنبه كرد سر بوالْفضول گفت * اى نيك صوفى باشد كه به راى صوفيگرى
قوله :
[ كاى شريف من برو سوى وثاق ] * كه ز بهر چاشت پختم من رقاق
[ رقاق ] ( به ضمّ اوّل ) نان تنك .
قوله :
از « 1 » درِ خانه بگو قيماز را * [ تا بيارد آن رقاق و قاز را ]
[ قيماز ] ( به فتح قاف ) نام كنيز باغبان ، يا كنيز مطلق .
قوله :
تا چه كين دارند دايم ديو و غول * [ چون يزيد و شمر با آل رسول ]
يعنى ، مخالفان و معاندان عترت طاهره [ ع ] .
قوله :
[ گوش كردم خدعه و افسوس تو ] * مىزنم بر سر كه شد ناموس تو « 2 »
يعنى ، بر سر خود مىزنم و مىگويم كه اى سر ، ناموس تو بر باد رفت .
[ رجعت به قصّهء مريض و عيادت پيغامبر - عليه السّلام ] .
قوله :
چون شوى دور از حضور اوليا * [ در حقيقت گشتهاى دور از خدا ]
ربط اين بيت با بيت بالا بدين نمط است كه هرگاه رسول - عليه الصّلاة و السّلام - عيادت را بهجا آورد و نزديك صحابى بيمار رود [ و ] دلدارى فرمايد ، تو اگر از قرب اوليا و خواص احتراز كنى ، فى الحقيقة از خداى دورى و مهجورى اختيار كرده باشى .
در گفتن شيخى بايزيد را - قدّس سرّه - . . .
قوله :
گفت حقّ اندر سفر هرجا روى * [ بايد اوّل طالب مردى شوى ]
عزيزى نوشته كه : اين حكم در صحف موسى [ ع ] آمده ؛ و اللّه أعلم .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بر .
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .