كه اينها منتظرند كه غلبه كنند بر تو .
قوله :
[ چون دوايت مىفزايد درد پس ] * قصّه بر « 1 » طالب بگو بر خوان « عَبَسَ »
قال اللّه تعالى :
« عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى . »
« 2 » سبب نزول اين آيه آن است كه جمعى از اشراف قريش و صناديد مكه نزد رسول اللّه - عليه السّلام - آمدند و آن حضرت به دعوت آنها مشغول بود تا ايمان آرند . و اهل مكه به حكم : « النّاس على دين ملوكهم « 3 » » ، موافقت ورزيدند . عبد اللّه بن مكتوم ضرير كه مؤذّن رسول - عليه السّلام - بود درآمده و گفت : « يا رسول اللّه ، علمنى ما علمك اللّه » . « 4 » به جهت عميان بصر آن حال را ندانست كه حضرت متوجّه صناديد قريشاند . حضرت روى ترش كرد و از او اعراض نمود . عبد اللّه دريافت ، از مسجد بيرون آمد . جبرئيل - عليه السّلام - اين آيه آورد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - صناديد قريش را گذاشت و بر اثر عبد اللّه روان شد و گفت : « ارجع فانك فى عيال محمّد ما نفست « 5 » . » چون بازگردانيد و در مسجدش آورد ، رداى مبارك خود بگسترانيد و او را بنشانيد . بعد از آن هرگاه آمدى ، رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گفتى : « مرحبا بالّذى علمنى ربّى . « 6 » » اكثر ابيات اين داستان مشعر است بر همين ذكر قصير .
قوله :
بگذرد اين صيت از بصره و تبوك * [ زانكه النّاس على دين الْملوك ]
تبوك ، نام موضعى است كه حضرت آنجا غزا كرده و جعفر طيار [ ع ] برادر حضرت اميركبير [ ع ] در آن غزوه به شهادت رسيده .
قوله :
كاندرين فرصت كم افتاد اين مناخ * [ تو ز يارانى و وقت تو فراخ ]
المناخ ( بفتح الميم ) جاى خواب كردن و فرود آمدن .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : با .
( 2 ) عبس ( 80 ) آيات 1 - 4 : « روى را ترش كرد و سر برگردانيد . چون آن نابينا به نزدش آمد . و تو چه دانى ، شايد كه او پاكيزه شود ، يا پند گيرد و پند تو سودمندش افتد » .
( 3 ) نك : / احاديث مثنوى ، ص 28 . « مردم بر دين پادشاهان خود هستند . »
( 4 ) « اى رسول خدا ، آنچه خداوند به تو آموخت ، به من بياموزان » .
( 5 ) « بازگرد ؛ زيرا تا زمانى كه نفس مىكشى ، در عيال محمّدى - ص - . »
( 6 ) « آفرين به كسى كه [ به واسطهء ] پروردگارم به من بياموخت . »