كنايه از جهت جامع است .
در داستان سبب چريدن و پريدن مرغى كه با مرغى ديگر همجنس نبود
قوله :
[ بلبلان را جاىْ مىزيبد چمن ] * مر جُعَل را در چمين خوشتر وطن
چمين ، آب گنديده و بلندى .
قوله :
يك رگم زيشان بُد و آن را بريد * [ در منِ بدرگ كجا خواهد رسيد ]
يعنى ، صفت بشريت .
در تتمّهء اعتقاد آن مغرور بر تملّق خرس
قوله :
[ تو ز « أَوْفُوا بِالْعُقُودِ » ش دست شو * « احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ » با او مگو
مصرع اوّل ) اشارت [ است ] به آيهء :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ . »
« 1 » مانند عقد شركت و عقد نكاح و عقد بيع و امثال آن . و مصرع ثانى ) اشارت به آيهء :
« وَ احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ . »
« 2 » از صحابه خواجه [ اى ] بيمار شد ، اين داستان منوط است بدين بيت : وانكه داند عهد با كه مىكند « 3 » ؛ فتنبّه .
[ تنها كردن باغبان صوفى و فقيه و علوى را از همديگر ]
قوله :
[ يك فقيه و يك شريف و صوفيى ] * هريكى شوخى فضولى يوفيى « 4 »
هرزهگو را فارسيان يوفى گويند .
قوله :
چون بيايد مر ورا پنبه كنيد * [ هفتهاى بر باغ و راغ من زنيد ]
پنبه كردن ، گريزاندن و پراكنده كردن . اثر به يكى گويند :
هامش
( 1 ) المائدة ( 5 ) آيهء 1 : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، به پيمانها وفا كنيد . »
( 2 ) پيشين ؛ آيهء 89 : « به قسمهاى خود وفا كنيد . »
( 3 ) در نسخهء ق : وانكه حقّ را ساخت در پيمان سند .
( 4 ) همان : بدى لا يوفيى .