تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
قوله :
ياد النّاس معادن هين بيار * [ معدنى باشد فزون از صد هزار ]
قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « النّاس معادن ، كمعادن الذّهب و الفضّة . خيارهم فى الجاهلية ، خيارهم فى الإسلام ؛ اذا فقهوا « 1 » » [ فى ] مشكات . آدميان همچو معادن ذهب و فضّه‌اند ( در نسب و شرف متفاوتند ؛ مثل تفاوت طلا و نقره ) . بزرگ ايشان در جاهليت ، بزرگ ايشان است در اسلام ؛ چون فقيه باشند و عالم به شرايع . زيراكه به علم زيب و زينت مىيابد شرف و نسب و جمع مىشود حسب و نسب . پس حق‌ّتعالى اين حديث را به ياد رسول - عليه الصّلاة و السّلام - مىدهد كه گفته : خود ياد كن ، هرگاه در اسلام ، بزرگى به علم و فقاهت باشد ؛ اعمى را كه از تو علم و فقاهت مىطلبد ، از اعيان قريش كمتر مگير و برتر بدان و از او رو مگردان . قوله :
معدن لعل و عقيق مكتنِس * [ بهترست از صدهزاران كانِ مس ]
مكتنس أى ، پوشيده و پنهان . قوله :
گر خفاشى را ز خورشيدى خوريست * [ آن دليل آمد كه آن خورشيد نيست ]
خور در لغت فارسيان به هشت معنى آمده ؛ اينجا به معنى مزه و لذّت است . قوله :
فارقم فاروقم و غربيل‌وار « 2 » * [ تا كه كَهْ از من نمىيابد گذار ]
غربيل و غربال يكى است . قوله :
گاو را داند خدا گوساله‌اى * [ خر خريدارى و در خور كاله‌اى ]
يعنى ، هركه گوساله باشد ، گاو را خدا داند .

[ تملّق كردن ديوانه جالينوس را ]

قوله :
[ چون دو كس بر هم زند بىهيچ شك ] * در ميانْشان هست قدر مشترك
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 61 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) در نسخهء ق : غلبير .