شَهِيقٌ . »
« 1 » مر ايشان راست در آن آتش فرياد سخت و نالهء زار .
قوله :
« اخْسَؤُا » بر زشت آواز آمدست * [ كو ز خون خلق چون سگ بود مست ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« قالَ اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ . »
« 2 » گويد خداى تعالى : در خزيد در دوزخ و سخن نگوييد از رفع عذاب .
قوله :
[ توبه كن وز خورده استفراغ كن ] * ور جراحت كهنه شد رَوْ داغ كن
يعنى ، سوز دنيا [ را ] .
[ تتمّهء حكايت خرس ] . . .
قوله :
گفت و اللّه از حسودى گفت اين * ورنه خرسى چه نْگرى اين مهر بين
يعنى ، صفت خرسى خرس را چه مىبينى ؟ مهرى كه او با من دارد تماشا كن .
قوله :
[ مؤمنم ينظر بنور اللّه شده ] * هان و هان بگريز ازين آتشكده
أى ، از مصاحبت خرس .
قوله :
[ كين مگر قصد من آمد خونيَست ] * يا طمع دارد گدا و تونيَست
تون حمّام ، محل سرگين و خاكستر انداختن . و تونيان ، كنّاسان [ باشند ] . اين داستان تمثيل است مر اين بيت را عاقلى را از سگى تهمت نهاد . . . الخ .
[ گفتن موسى - عليه السّلام - گوسالهپرست را ] . . .
قوله :
[ ز آسمان چلساله كاسه و خوان رسيد ] * وز دعايم جوى از سنگى دويد
هامش
( 1 ) هود ( 11 ) آيهء 106 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) المؤمنون ( 23 ) آيهء 108 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .