قوله :
او ز موسى يك « 1 » هنر آموخته * [ وز معلّم چشم را بردوخته ]
سامرى از موسى [ ع ] يك هنر كه احيا به قبضه از اثر رسول باشد ، آموخت و بدان مغرور شد و گوسالهپرستى كرد و هلاك گرديد . كما قال اللّه تعالى :
« قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي قالَ فَاذْهَبْ . »
« 2 » گفت موسى [ ع ] چيست اين كار عظيم تو اى سامرى ؟ گفت سامرى كه بينا شدم به آن چيزى كه بينا نبودند بنى اسرائيل به آن چيز ( يعنى جبرئيل [ ع ] را ديدم و بشناختم ) . پس فراگرفتم مشت خاك از نشان سُم اسب رسول كه جبرئيل [ ع ] باشد ، پس درافكندم آن [ را ] در درون قالب گوساله تا زنده شد و به آواز درآمده و همچنين كه گفتم بياراست براى من نفس من ( يعنى كه اين كار را در نظر من نفس نيكو گردانيد ) .
قوله :
ور نخواهى خدمت ابناى جنس * [ در دهان اژدهايى همچو خرس ]
يعنى ، قطب صاحب راى اگر مثل خود از جنس بشر نبينى ، تن به خدمت او درندهى .
در داستان گفتن نابيناى سائل كه من دو كورى دارم . . . الخ .
قوله :
زشتىِ آواز كم شد زين گله * [ خلق شد بر وى به رحمت يكدله ]
زيرا كه چون به زشتى آواز خود معترف گرديد ، عذر او مسموع شد و تا نگفته بود ، خلق را گمان بود كه زشتى صورت فطرى نيست ، بلكه به سبب غلبهء قوّت قهر و خلق ناپسنديده در حين تكلّم درشتى مىكند . با آنكه بعد اظهار و ناليدن راز ، حقّتعالى كراهت صورت از او زائل كرده باشد .
قوله :
نالهء كافر چو زشتست و شهيق * [ زان نمىگردد اجابت را رفيق ]
حقّتعالى دربارهء دوزخيان مىفرمايد :
« فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آن ؛ نيز در حاشيهء متن مكاشفات رضوى لفظ آن لحاظ شده .
( 2 ) طه ( 20 ) آيات 95 - 97 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .